لام ابتدا برای تأکید و او بی «قد» داخل ماضی نمیشود، مگر در «نِعْمَ» و «بِئْسَ». و نِعْمَ: فعل مدح، و اصل او «نَعِمَ» «بکسر عین». و سَبْت: قطع عمل؛ و در فاتحهٔ رابعه گذشت که حق تعالیٰ روز یکشنبه بنیاد آفریدن آسمان و زمین کرد و در شش روز بیافرید و روز شنبه قطع عمل کرد، پس این روز را یَوْمُ السَّبْت گفتند، و به این سبب یهود در این روز کار نکنند. والحَقّ: ضدُّ الباطلِ والعلمُ الیقینیَّ والثُّبوت. و صَیْد: شکار کردن. و إِرادَة: خواستن. و اِمْتراء: شکّ آوردن. و شرط نزد بصریان مستحق صدارت کلام است و چیزی که از روی معنی جواب شرط است، اگر مقدم شد بر ادات شرط، او به حسب لفظ جواب نیست، بلکه دال است بر جواب و عوض اوست، لیکن به همین عوض اکتفا نمایند و تقدیر جواب نکنند، چنانچه در «إِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ»۱ و کوفیان گویند او جواب است، به حسب لفظ هم، پس در این بیت لَنِعْمَ الْیَوْمُ یَوْمُ السَّبْتِ عوض جواب إِنْ أَرَدْتَ غیرَ باطلٍ، أو علمتُ ذلک علماً یقینیّاً، أو حقَّ ذلک حقّاً. و مفعول إِنْ أَرَدْتَ ضمیر محذوف راجع به صَیْد. و باء جارّه متعلق به نِعْمَ یا به حَقّ. و چون لای نفی جنس با مفرد مدخول خود به منزلهٔ یک کلمه است، مثل خمسة عشر، آن مفرد مبنی است بر فتحه نزد اکثر نحویان از مبرد و اخفش و غیر ایشان، و حرف جرّ داخل مجموع میشود و او را در اکثر استعمالات مکسور میسازد، مثل «کنتُ بلا مالٍ» و «غضبتُ مِن لا شیءٍ».
میفرماید: هراینه نیک روزی است روز شنبه به تحقیق برای صید، اگر خواهی آن را بیشایبهٔ شکّ. «شارح»
یَوْمُ الأَحَد: یکشنبه، و چون قرینه باشد، به الإَحَد اکتفا کنند. و تَبَدُّؤ: ابتدا کردن، و مراد اینجا شروع به قرینهٔ فِی، همزهٔ تَبَدَّأَ بالف مقلوب شده و بالتقای ساکنین افتاده، و یؤیَّدُه ما قال الجوهریّ مِنْ أنّ أهلَ المدینةِ یقولون «بَدِینا» به معنیٰ «بَدَأنا»، قال عبداللّه بن رواحة الأنصاری:
بِاسمِ الالٰهِ وَ بِهِ بَدِینا
و خَلْق: آفریدن. و سَماء: آسمان. و فِی الأَحَد متعلق به «ثابت» یا «حسن» که خبر البِناء باشد و اول ابلغ است.
میفرماید: در یکشنبه است بنا، برای آنکه درو شروع کرد خدا در آفریدن آسمان.
فتح
اینجا شبههای است مشهور که چون وجود روز و شب موقوف حرکت فلک شمس است، پس چگونه بنیاد آفریدن سما در روز یکشنبه بوده باشد. و شیخ محیی الدین در فتوحات رفع شبهه به آن فرموده که فرق است میان یوم و نهار، و وجود یوم از یک دورهٔ فلک اطلس است و او سما نیست، بلکه سما منحصر است در افلاک کواکب سیاره، و وجود نهار و لیل از حرکت فلک شمس است. و این بیت دلیل جمعی است که میگویند خلق سما مقدم بوده بر خلق ارض و تفصیل آن در فاتحهٔ رابعه گذشت. و اگر گوئی چرا شنبه بیوصف وحدت اعتبار کردهاند و پسِ او را به وحدت موسوم ساختهاند، گوئیم شنبه یک روز تامّ است از ایام هفته غیر آدینه، پس روز اول شروع در شنبه است، اما یکشنبه تمام نیست و صباح روز دوم یکشنبه تمام شده و شروع در شنبهِ دوم است و صباح روز سوم دوشنبه تمام شده و شروع در شنبه سوم است، و علیٰ هذا القیاس. و نظیر این است ارقام بروج که الـف رقم ثور است، نه حَمَل. و میتوان گفت که شنبه اشارت به ذات بحت است که نه واحد است و نه کثیر، و یکشنبه به مرتبهٔ احدیت، و دوشنبه به مرتبهٔ واحدیت که مبدأ ظهور کثرت است، و سهشنبه به عالَم عقول و نفوس مجرده، و چهارشنبه به عالم مثال، و پنجشنبه به عالم شهادت، و جمعه به انسان که جامع جمیع مراتب است.
مَسافَرَة: با کسی سفر کردن. ظَفَر: فیروز شدن «از رابع». و نَجاح: روا شدن حاجت. و فِیهِ متعلق به تَظْفَرْ و ضمیرْ راجع بسفرِ مفهوم از سافَرْتَ.
میفرماید: در روز دوشنبه اگر مسافرت کنی، زود فیروز شوی دران سفر بروا شدن حاجت و بسیار مال. «شارح»
حِجامَة بکسر. و ثُلاثاء: سه شنبه، و الـف ممدود را عوضهاء ساختهاند، مثل حَسَنة و حَسْناء. والسّاعَة: من أجزاءِ الزمان، و نزد ریاضیین جزوی از بیست و چهار جزو شبانه روز و آن را «ساعت مُسْتَوی» گویند، یا جزوی از دوازده جزو روز یا شب و آن را «ساعت مُعوجّ» خوانند. و هَرْق: ریختن. و دَم: خون، و اصل او دَمَو «به فتح میم» نزد جوهری، و دَمی به سکون نزد سیبوَیْه، و به فتح نزد مبرد، و دِماء: جمع او. و بعد از الثُّلاثاء «یومها» مقدر که مبتدا است یا خیر و اول احسن است، چه افادهٔ حصر میکند. و در بعضی نسخ بجای هَرْق «سَفْک»، یعنی ریختن خون.
میفرماید: هرکه میخواهد حجامت را، پس سهشنبه است روز آن، که در ساعتهای اوست ریختن خونها. «شارح»
شُرب: آشامیدن «از رابع». و أَرْبِعاء «بکسر باء»: چهارشنبه، و از بعضی بنی اسد فتح باء حکایت کردهاند.
میفرماید: اگر آشامد مردی در روزی داروئی را، پس نیک روزی است روز چهارشنبه. «شارح»
خَمِیس: پنجشنبه. و قَضاء: گزاردن. والحاجَةُ إلی الشّیءِ: الفقرُ إلیه معَ مَحَّبِته، والحاجُ: جمعُها. و أَذَن «به فتح ذال»: گوش فراداشتن «از رابع». و دَعَوتُ اللّهَ لهُ و علیه دُعاءً، و أصلُه «دُعاوٌ».
میفرماید: در روز پنجشنبه است گزاردن حاجتها، که در او خدا گوش میدارد به دعا. «شارح»
جُمعَة «به سکون میم و ضمّ او»: آدینه، و وجه تسمیه اجتماع مردم درو. و تَزْوِیج: زن دادن. و عُرْس: طعام عروس. و لَذَّة: ادارک ملایم ازان رو که ملایم است «از رابع». و رَجُل: مرد. و نِساء: جمع «امرأة» از غیر لفظ او.
میفرماید: در آدینهها است زن دادن و طعام عروس و لذتهای مردان با زنان. «شارح»
نَبِیّ: پیغمبر، مشتق از «نَبَأ»، به معنی خبر، یا «نَبْوّة»، به معنی رفعت، و بر تقدیر اول یا به معنی فاعل به حکم «نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»۲ یا به معنی مفعول به حکم «نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ»۳ و جمع او «نُباء»،
و بر «انبیاء» نیز جمع کنند، و بر تقدیر ثانی به معنی مفعول و جمع او «أنبیاء»؛ و تحقیق معنی عرفی نبی در فاتحهٔ سادسه گذشت. و قال الرّاغبُ: «الوَصَّیةُ: التَّقدُّمُ إلی الغیرِ بما یَعملُ به مقترناً بوعظٍ»، و قال الرّافعیُّ: «هی مشتقّةٌ مِنْ قولِهم: وصی الشّیء بکذا یصیه، إذا وصله به، و أرضٌ واصیةٌ أی متّصلةُ النّبات.»
میفرماید: این علم نداند آن را، مگر پیغمبری یا وصی پیغمبران. «شارح»
فتح
در فنّ احکام نجوم مقرر شده که روز شنبه تعلق به زُحَل دارد و یکشنبه به آفتاب و دوشنبه به ماه و سهشنبه به مریخ و چهارشنبه و عُطارِد و پنجشنبه و مُشتری و آدینه به زُهره. و مناسبت قمر به سفر و مریخ به حجامت و ریختن خون و عُطارِد به آشامیدن دارو و مشتری بگزاردن حاجات و دعا و زُهره به تزویج و عرس و جمعیت مردان و زنان مسلم آن فنّ است، لیکن مناسبت زُحَل به صید و آفتاب به بنا ازان فنّ ظاهر نیست و گوئیا تخصیص شنبه به صید مبنی است برآنچه ابن عباس و مجاهد میگویند: «الیهودُ أُمِروا بالیومِ الذی أُمِرتم به وهو یومُ الجمعةِ، فترکوه و اختاروا السّبتَ فابتلاهم اللّهُ به و حرَّم علیهم الصَّیدَ فیه. فإذا کان یوم السّبتِ، شرعت لهم الحیّتان ینظرون إلیها فی البحرِ، فإذا انقضی السّبتُ ذهبت و ما عادت إلّا فی السّبتِ المقبلِ و ذلک بلاءٌ ابتلاهم اللّهُ به.» و وجه تخصیص یکشنبه به بنا در بیت ثانی این قطعه مذکور است و باعث بر تأکید بلیغ در بیت اول به لام و «حقّاً» و «بلا امتراء» و بر ایراد علت در بیت ثانی خفای مسطور است.
و فنّ احکام منسوب است به ادریس، ﷷ. و شیخ علاءالدّوله در عُرْوه میفرماید: «إذا أردتَ أن تعرفَ أنّ المطرَ یحدثُ به سببِ الّاتصالاتِ العلوّیةِ الّتی یسمِّیها المنجّمون فتح الباب، فاقرأ قولَه تعالی: «فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ»۴.» و فتح الباب انصراف قمر است از کوکبی و اتصال او به کوکبی که خانهٔ او مقابل خانهٔ کوکب اول باشد، مثل انصراف او از زهره به مریخ. پس میفرماید: «و إذا أردتَ تعرفَ أنّ علمّ النجومِ علمُ الأنبیاءِ فاقرأ قولَه تعالیٰ «فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ ٭ فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ»۵ و مرادُالنّبیِّ ﷺ، مِن قولِه: مَنْ آمن بالنجومِ فقد کفر، أنّ مَنْ آمن بأنها مستقلاتٌ بأنفسِها فی تدبیرِ العالم غیر مسخّراتٍ بأمرِاللّهِ، فقد کفر باللّهِ الذی خلقها و سخرها و جعلها مدبرات بأمره و أودع فی کلِّ واحدٍ منها خاصیّةً خاصّةً به دونَ غیِره و فی اجتماعِها خاصیّةً دونَ ما اختصَّ به کلَّ واحدٍ قبلَ الاجتماع.» و نظیر این در نشأت انسانی آن است که «ق» به انفراد امر است به پرهیز کردن، و چون با لام مؤلف شد، امر است به گفتن، و چون با میم ترکیب یافت، امر است به برخاستن. «شارح»
امام غزالی در احیا گوید: «المَنهیُّ عنه فی النّجومِ أمرانِ، أحدُهما أن یُصدَّقَ بأنّها فاعلةٌ لآثارِها مستقلّةٌ بها والثّانی تصدیقُ المنجّمین فی أحکامِهم لأنّهم یقولونها عن جهلٍ و هذا العلمُ کان معجزةً لبعضِ الأنبیاءِ ثمَّ اندرس فلم یبقَ إلّا ما هو مختلطٌ لا یتمیَّزُ فیه الصّوابُ عن الخطأ، فاعتقاد کونِ الکواکبِ أسباباً لآثارٍ تحصلُ به خلقِ اللّهِ، لیس قادحاً فی الدینِ، بل هو الحقُّ.»
و شیخ ابوعلی در اواخر شفا گفته: «المنجّمُ القائلُ بالأحکامِ مع أنّ مقدماتُه لیست تستندُ إلیٰ برهانٍ، بل عسیٰ أن یدّعی فیها التجربةَ و ربّما حاول قیاساتٍ شعریّةٍ أو خطابیّةٍ فی إثباتِها، فإنّه إنّما یعوّلُ علیٰ دلائل جنسٍ واحدٍ من أسبابِ الکائناتِ و هی الّتی فی السّماءِ، علیٰ أنّه لا یضمنُ الإحاطةَ به جمیعِ الأحوالِ الّتی فی السّماءِ، ولو ضمن لنا ذلک و وفی به، لم یُمکنْه أن یجعلَنا و نفسَه نقفُ علیٰ وجودِ جمیعِها فی کلِّ وقتٍ؛ فلیس إذن لنا اعتمادٌ علیٰ أقوالِهم، و إن سلّمنا متبرّعینَ أنّ جمیعَ ما یُعطوننا مِن مقدماتِهم الحکمیّةِ صادقةٌ.»
و مؤید این آنکه قرآن زحل و مشتری در سنهٔ احدیٰ و ثمانین و خمسمائه به برج میزان که هوائی است واقع شد و منجّمان حکم کردند که در آن سال معمورهٔ ارض از باد خراب شود و انوری که از حکمای آن زمان بود با ایشان اتفاق نمود و مردم از این صورت بترسیدند و بسی عمارات در زیر زمین بساختند و منجمان روز تعیین کردند و مردم در آن روز به زیر زمینها و غارهای کوه رفتند و هیچ باد نیامد و سلطان طغرل بفرمود که چراغی بر سر منار برافروختند و تا شب روشن بود و بزرگی فرمود:
لیکن در آن روز چنگیزخان در تتار بر قوم خود سروری یافت و بعد از سی سال خروج کرد.