تَفْنَی اللَّذاذَةُ مَمَّنْ نالَ شَهْوَتَهامِنَ الْحَرامِ وَ یَبْقَی الْإِثْمُ وَالْعارُ
تَبْقیٰ عَواقِبُ سَوْءٍ فِی مَغَبَّتِهالا خَیْرَ فِی لَذَّةٍ مِنْ بَعْدِها نارُ
لَذاذَة: مزه یافتن. و إِثْم: بزهمند شدن. و مَغَبَّة: انجام.
میفرماید: فانی میشود مزه یافتن از کسی که یافت آرزوی آن از حرام، و میماند بزه و ننگ. میماند عاقبتهای بد در انجام آن، نیست هیچ خیر در لذتی که از پس آنست آتش. «شارح»
ای گشته ز اسرار شریعت غافلتا چند کنی گناه و باشی جاهل
لذت نفسی باشد و تا روز ابدماند رقم گناه بر صفحهٔ دل
گویند مرتضیٰ هر صباح در بازار کوفه دِرّه بدوش داشتی و این دو بیت خواندی.