طَیّ: در نوردیدن؛ و طاوِی الحَشا: کنایت از گرسنه. و تَمَزُّق: دریده شدن. و طِمْر «به کسر طاء»: جامهٔ کهنه. و هَضْم: شکستن. و إِقامَة: برپای کردن.
میفرماید: آتش آسانترست از برنشستن ننگ، و ننگ درمیآورد اهل خود را در آتش. و ننگ در مردی است که شب میگذارد و همسایهٔ او گرسنه است، دریده جامههای کهنه. و ننگ در شکستن ضعیف است و ستم کردن بر او، و برپای کردن نیکان به سبب بدان. «شارح»
إِجْداء: منفعت رسانیدن. و صَنِیعَة: کار نیک. و سَهْل: آسان. و مراد از قَرابَة أَقارِب. و هِزَبْر «به کسر هاء»: شیر. و ضارِی: شکار کننده. و تَقْدِیم: در پیش کردن.
میفرماید: ننگ آن است که منفعت رساند بر تو کاری، پس باشد نزد تو آسمان مقدار. و ننگ در مردی است که بگردد از دشمنان، و باشد بر خویشان چون شیر شکارکننده. و ننگ آنست که باشی تو در میان خلایق مقدم، و باشی در کارزار از گریزندگان. «شارح»
غَذَوْتُهُ: أی جعلتُه غذاءً. و إِسْراف: گزاف کاری کردن. و تَبْذار «به فتح»: اسراف بمال در نفقه. و مَضاضَة: سوزانیدن اندوه مصیبت زده را؛ و در بعضی نسخ بجای مَضاضَة «مَغاضَة» به معنی قِلَّة، أی قِلَّةٌ ناشئةٌ من الإعسار.
میفرماید: سعی کن بر جُستن حلال و مباش که غذا سازی آن را بگزاف کاری و اسراف در نفقه؛ مگر مر اهل خود را، یا مر مهمان خود را، یا مر کسی را که شکوه کند به تو از سوزانیدن اندوه تنگدستی او را. «شارح»