قرآن کریمبه زبان فارسی

شمردن انواع و اصناف عار و تعریض به بعضی از دشمنان وحشت شعار

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
النّارُ أَهْوَنُ مِنْ رُکُوبِ الْعارِوَالْعارُ یُدْخِلُ أَهْلَهُ فِی النّارِ
وَالْعارُ فِی رَجُلٍ یَبِیتُ وَ جارُهُطاوِی الْحَشا مُتَمزِّقُ الْأَطْمارِ
وَالْعارُ فِی هَضْمِ الضَّعِیفِ وَ ظُلْمِهِوَ إِقامَةِ الْأَخْیارِ بِالْأَشْرارِ

طَیّ: در نوردیدن؛ و طاوِی الحَشا: کنایت از گرسنه. و تَمَزُّق: دریده شدن. و طِمْر «به کسر طاء»: جامهٔ کهنه. و هَضْم: شکستن. و إِقامَة: برپای کردن.

می‌فرماید: آتش آسان‌ترست از برنشستن ننگ، و ننگ درمی‌آورد اهل خود را در آتش. و ننگ در مردی است که شب می‌گذارد و همسایهٔ او گرسنه است، دریده جامه‌های کهنه. و ننگ در شکستن ضعیف است و ستم کردن بر او، و برپای کردن نیکان به سبب بدان. «شارح»

دارند جماعتی ز درویشی ننگوز خون خلایقند پیوسته برنگ
از غایت حرص با مسلمان کردندجوری که نکرده‌اند کفار فرنگ
وَالْعارُ أَنْ تُجْدِی عَلَیْکَ صَنِیعَةٌفَیَکُونَ عِنْدَکَ سَهْلَةَ الْمِقْدارِ
وَالْعارُ فِی رَجُلٍ یَحِیدُ عَنِ الْعِدیٰوَ عَلَی الْقَرابَةِ کَالْهِزَبْرِ الضّارِی
وَالْعارُ أَنْ تَکُ فِی الْأَنامِ مُقَدَّماًوَ تَکُونَ فِی الْهَیْجا مِنَ الْفُرّارِ

إِجْداء: منفعت رسانیدن. و صَنِیعَة: کار نیک. و سَهْل: آسان. و مراد از قَرابَة أَقارِب. و هِزَبْر «به کسر هاء»: شیر. و ضارِی: شکار کننده. و تَقْدِیم: در پیش کردن.

می‌فرماید: ننگ آن است که منفعت رساند بر تو کاری، پس باشد نزد تو آسمان مقدار. و ننگ در مردی است که بگردد از دشمنان، و باشد بر خویشان چون شیر شکارکننده. و ننگ آنست که باشی تو در میان خلایق مقدم، و باشی در کارزار از گریزندگان. «شارح»

تا کی بخیال مکر و دستان باشیغافل ز ره خداپرستان باشی
امروز که از دست تو می‌آید کارباید که بفکر زیردستان باشی
جاهِدْ عَلیٰ طَلَبِ تاْحَلالِ وَلا تَکُنْتَغْذُوهُ بِالْإِسْرافِ وَالتَّبْذارِ
إِلّا لِأَهْلِکَ أَوْ لِضَیْفِکَ أَوْ لِمَنْیَشْکُو إِلَیْکَ مَضاضَةَ الْأَعْسارِ

غَذَوْتُهُ: أی جعلتُه غذاءً. و إِسْراف: گزاف کاری کردن. و تَبْذار «به فتح»: اسراف بمال در نفقه. و مَضاضَة: سوزانیدن اندوه مصیبت زده را؛ و در بعضی نسخ بجای مَضاضَة «مَغاضَة» به معنی قِلَّة، أی قِلَّةٌ ناشئةٌ من الإعسار.

می‌فرماید: سعی کن بر جُستن حلال و مباش که غذا سازی آن را بگزاف کاری و اسراف در نفقه؛ مگر مر اهل خود را، یا مر مهمان خود را، یا مر کسی را که شکوه کند به تو از سوزانیدن اندوه تنگدستی او را. «شارح»

گر مال حلال آید از غیب بدستاسراف مکن دران که بسیار بدست
هر مال که در محل خود صرف شودسرمایهٔ اقبال و ظفر تا ابدست