وَلا خَیْرَ فِی الشَّکْویٰ إِلیٰ غَیْرِ مُشْتَکٍوَ لا بُدَّ مِنْ شَکْویٰ إِذا لَمْ یَکُنْ صَبْرِ
أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْبَحْرَ یَنْضِبُ ماؤُهُوَ یَأْتِی عَلیٰ حِیتانِهِ نُوَبُ الدَّهُرِ
أَلَمْ تَرَ إَنَّ الْفَقْرَ یُرْجیٰ لَهْ الْغِنیٰوَأَنَّ الْغِنیٰ یُخْشیٰ عَلَیْهِ مِنَ الْفَقْرِ
نُضُوب: به زمین فرو رفتن آب «از اول». و حُوت: ماهی، و حِیتان: جمع او.
میفرماید: نیست خیر در گله کردن به غیر نالندهٔ هم درد، و نیست چارهای از شکوه، چون نباشد صبر. آیا نمیبینی که دریا فرو میرود آب او، و میآید بر ماهیهای او حوادث روزگار؟ آیا نمیبینی که درویشی امید داشته شود برای او توانگری، و آنکه توانگری ترسیده شود بر او از درویشی؟ «شارح»
امروز کسی نیست که دردی داردیا فیض تمام از دل مردی دارد
هر دل که صفا و نور او بیشترستاز اهل زمان همیشه گردی دارد