إِذا زِیدَ شَرّاً زادَ صَبْراً کَأَنَّماهَوُ الْمِسْکُ ما بَیْنَ الصَّلایَةِ وَالْفِهْرِ
لِأَنَّ فَتِیتَ الْمِسْکِ یَزْدادُ طِیبَهُعَلَی السَّحْقِ وَالحُرُّ اصْطِباراً عَلَی الشَّرَّ
مِسْک: مشک. و صَلایَة: سنگ زیر که بران بوی خوش سایند. و فِهْر «به کسر»: سنگ زبر که به آن مسک سایند. و فَتّ: خُرد کردن. و سَحْق: سودن. والاصْطِبار: الصَّبر. و اصْطِباراً مفعولٌ به «یَزْدادُ» مقدّر.
میفرماید: چون افزون کرده شود او را شرّی، افزون کند صبوری را؛ گویا او مسک است در میان دو سنگ زیر و زبر که به آن مسک سایند؛ برای آنکه خرد کردهٔ مسک افزون میکند بوی خوش خود را بر سودن و آزاده افزون میکند صبر را بر مشاهدهٔ شرّ. «شارح»
رندی که برگوی کرم از که و مهدر فتنه کند صبر و نهافتد بکره
چون مسک که هرچند بسائی او رابوئی که دهد ز پیشتر باشد به