قرآن کریمبه زبان فارسی

تبیین یُمن انبساط و تحسین حُسن اختلاط

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
أُرِیدُ بِذاکُمْ أَنْ یَهُشُّوا لِطَلْقَتِیوَأَنْ یُکْثِرُوا بَعْدِی الدُّعاءَ عَلیٰ قَبْرِی
وَ أَنْ یَمْنَحُونِی فِی الْمُجالِسِ وُدَّهُمْوَ إِنْ کُنْتُ عَنْعُمْ غائِباً أَحْسَنُوا ذِکْرِی

ذا: اشارت به مزاح: و هَشاشَة: گشاده‌روی و خوش طبع شدن «از رابع». و طَلْقَة: گشاده‌روی شدن. و مَنْح: عطا دادن «از ثالث».

می‌فرماید: می‌خواهم به این مزاح آنکه گشاده‌روی باشند ایشان برای گشاده‌روی بودن من، و آنکه بسیار کنند ایشان بعد از من دعا برگور من؛ و آنکه عطا دهند مرا در مجلسها دوستی خود؛ و اگر باشم از ایشان غایب، نیکو کنند یاد من. «شارح»

هر کس که کند قصد پریشانی خویشچون نافه گره زند به پیشانی خویش
باید که چو گل خرّم و خندان باشینی جبهه بهم کشی ز نادانی خویش

حکایت

گویند حضرت امیر ﷷ، خرما می‌خورد و استخوان خرما به سلمان، رضی اللّه عنه، می‌انداخت. سلمان گفت: «هذا إخّک إلَی الرّابعة.»

و امام راغب در محاضرات گوید:‌ مردی نزد مرتضیٰ ﷷ، آمد و گفت: «إنی احتلمت علیٰ أمّی.» فرمود: «أقیموه فی الشّمسِ واضربوا ظلَّه الحدَّ.» و حقیقت لطیفه آنکه چون نائم در عالم غیب به بدن مثالی خیالی که ظلّ بدن عنصری است زنا کرده، لایق آن است که در عالم شهادت هم حدّ بر ظلّ او واقع شود.

و حافظ اسمٰعیل گوید: زنی پیر پیش پیغمبر ﷺ، آمد و گفت: «دعا کن که خدا مرا به بهشت برد.» آن حضرت فرمود: «إنَّ الجَّنةَ لا تدخلُها عجوزٌ.» پس آن زن بازگشت و می‌گریست. فرمود: «او را بگوئید: إنَّها لن تدخلَها و هی عجوزٌ، إنَّ اللّهَ تعالی یقولُ: «إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاء ٭ فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا ٭ عُرُبًا أَتْرَابًا ٭ لِّأَصْحَابِ الْيَمِينِ»۱

  1. - الواقعه: ۳۵ - ۳۸. ↑