ما فِیکَ خَیْرٌ وَلا مَیْرٌ یُعُدُّ لَهُقَضَیْتُ مِنْکَ لُباناتِی وَ أَوْطارِی
فَإِنْ بَقِیتَ فَلا تُرْجیٰ لِمَکْرُمَةوَ إِنْ هَلَکَتْ فَمَذْمُوماً إِلَی النّارِ
المَیْرَة: الطَّعام، و قد مارَ أهلَه یَمیُرهم مَیْراً، و منه قولهم: ما عنده خَیْرٌ وَ لا مَیْزٌ. و لُبانَة «به ضمّ» و وَطَر: حاجت.
میفرماید: نیست در تو هیچ خیر و هیچ فایده که شمرده شود که برای آن بگزارم من از تو حاجتها و مهمّهای خود. پس اگر بمانی، پس امید داشته نمیشوی برای بزرگواری؛ و اگر هلاک شوی، پس رفتی نکوهیده به آتش. «شارح»
ای گشته ز روی مردمی مظهر جودهر روز ترا فتح دگر خواهد بود
شخصی که ازو نفع بمردم نرسددر مذهب من برو حرام است وجود