ما إِنّ تَأَوَّهْتُ فِی شَیْءٍ رُزِئْتُ بِهِکَما تَأَوَّهْتُ لِلْأَطْفالِ فِی الصِّغَرِ
قَدْ ماتَ والِدُهُمْ مَنْ کانَ یَکْفُلُهُمْفِی النّائِباتِ وَفَی الْأَسْفارِ وَ الْحَضَرِ
تَأَوَّه: آوخ کردن. و طِفْل: کودک. و کُفُول: پذیرفتن «از اول». و السَّفَر و الحَضَر: ضدّان.
میفرماید: نکنم آوخ در چیزی که مصیبت رسانیده شوم به آن، چنانچه آوخ کنم برای طفلان در خردی. به حقیقت مُرد پدر ایشان، آن کس که بود که میپذیرفت ایشان را در حوادث و در سفرها و در حضر. «شارح»
هر کس که چو طفل اشک من گشت یتیمدر گوشهٔ محنت است پیوسته مقیم
در منظر دیده گر نشنید یکدمجز گریهٔ زارس نبود هیچ ندیم