کُنْتَ السَّوادُ لِناظِرِی فَبَکیٰ عَلَیْکَ النّاظِرُ
مَنْ شاءِ بَعْدَکَ فَلْیَمُتْفَعَلَیْکَ کُنْتُ أُحاذِرُ
سَواد: سیاهی. و ناظِر: سیاههٔ چشم که مردمک دران نماید. و مُحاذَرَة: حذر کردن.
میفرماید: بودی او سیاهی سیاهٔ چشم من، پس گریست بر تو سیاهٔ چشم. هر که خواهد بعد از تو، پس گو بمیر. پس بر تو بودم من که حذر میکردم. «شارح»
رفتی و نماند دیده را نور بصرمردم ننشینند دران خانه دگر
امروز که چون گنج نهانی در خاکعیب است اگر کنم بغیر تو نظر