یُعَزُّونَنِی قَوْمٌ بُراةٌ مِنَ الصَّبْرِوَفِی الصَّبْرِ أَشْیاءٌ أَمُرُّ مِنَ الصَّبْرِ
یُعَزِّی الْمُعَزِّی ثُمَّ یَمْضِی لِشَأْنِهِوَیَبْقَی الْمُعَزّیٰ فِی أَحَرَّ مِنَ الْجَمْرِ
تَعْزِیَة: به صبر فرمودن. و بَراءة: بیزار شدن. والصَّبِر «به کسر الباء»: الدّواءُ المرُّ المعروف، و لا یسکن إلّا فی ضرورﺓِ الشِّعر. و شَأْن: کار. و حَرّ و حَرارَﺓ: گرم شدن. و جَمْر: آتش. و قَوْم بدل از ضمیر جمع یا فاعل؛ و واو مجرّد علامت جمع، مثل «وَأَسَرُّواْ النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ»۱.
میفرماید: امر به صبر میکنند مرا قومی که بیزارانند از صبر، و در صبر چیزهاست تلختر از صَبِر. عزا میدهد عزا دهنده، پس میگذرد برای کار خود، و میماند عزاداده در گرمتر از آتش. «شارح»
هر دل که عنان بدست احباب سپرداو را بسخن نمیتوان باز آورد
شوق است چو آتش و نصیحت چون بادوان آتش ازین باد فزون گشت و نمرد
- - الأنبیاء: ۳. ↑