لَسْتُ أَریٰ ما بَیْنَنا حاکِماًإِلَّا الَّذِی فِی الْکَفِّ بَتّارُ
وَ صارِماً أَبْیَضَ مِثْلَ الْمَهایَبْرُقُ فِی الرّاحَةِ ضَرّارُ
مَعِی حُسامٌ قاطعٌ باتِرٌیَسْطَعُ مِنْ تِضْرابِهِ النّارُ
إِنّا أُناسٌ دِینُنا صادِقٌإِنَا عَلَی الْحَرْبِ لَصَبّارُ
بَتّار: از بتر به تقدیم باء موحّده به معنی ببریدن، یا به تقدیم تاء مثّناة به معنی هلاک کردن. و مَها: بلور. و راحَة: کفّ دست. و باتِرٌ نیز به تقدیم باء موحّده یا مثنّاﺓ، والباتِر: السّیفُ القاطعُ. و سُطُوع: درخشیدن آتش «از ثالث». و تِضْراب «به کسر»: زدن.
میفرماید: نیستم من که میبینم در میان ما حکم کنندهای، مگر آن تیغ که در پنجه است بُرنده یا هلاک کننده؛ و تیغی برندهٔ سفید مانند بلور که درخشد در پنجه گزند کننده. با من است تیغی قاطع برنده یا هلاک کننده که درخشد از زدن او آتش. به درستی که ما مردمی چندیم که دین ما راست است، به درستی که ما بر کارزار هراینه صابرانیم. «شارح»
تیغم که به تیزی گذرد از جوشنوز پرتو آن شود جهانی روشن
چون برق بهر طرف فشاند آتشوز غایت سختی است دلش چون آهن