قرآن کریمبه زبان فارسی

خطاب ظفر مآب به مَرْحَب خیبری و جوابِ جواب او به اظهار دلاوری

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
أَنَا الَّذِی سَمَّتْنِی أُمِّی حَیْدَرَهْضِرْغامُ آجامٍ وَ لَیْثٌ قَسْوَرَهْ
عَبْلُ الذِّراعَیْنِ شَدِیدُ الْقَصَرَهکَلَیْثِ غاباتٍ کَرِیهِ الْمَنْظَرَهْ

فی الصّحاح: الحَیْدَرَﺓ: الأسد، و قال أمیرالمؤمنین: أنا الّذی سمَّتنی أمّی حیدرﺓ، لأنَّ أمَّه فاطمة بنت أسد، لمّا ولدته و أبوطالبٍ غائبٌ، سمَّته به اسم أبیها؛ فلمّا قدم أبوطالب، کره هذا الاسمَ فسمّاه علیّا. و ضِرغام: شیر. و أَجَمَة: بیشه. و قَسْوَرَة: تیرانداز. و رجلٌ عَبْلُ الذِّراعَیْنِ: أی ضخمها. و قال المرزوقیُّ: «کان القیاسُ أن یقول: سمّته، حتیٰ یکونَ فی الصّلةِ ما یعود إلی الموصول، لکنّه لما کان القصدُ فی‌الإخبارِ عن نفسِه و کانَ الآخرُ هو الأول، لم یبالِ بردِّ الضّمیر علی الأوّل و حمل الکلامَ علی المعنیٰ، لأمِنه من الإلباس.» و در بعضی نسخ بجای کَرِیه «صَبِیح» به معنی نیکو، لیکن کَرِیه به تخویف انسب است.

می‌فرماید: من آن کسم که نهاد مرا مادر من «حیدر»، شیر بیشه‌ها و شیر تیرانداز، قوی دو اَرَش سخت بن گردن، چون شیر بیشه‌ها ناخوش دیدار. «شارح»

چون نیست مرا غیر شجاعت پیشههرگز نکنم ز هیچ کس اندیشه
در معرکه چون گردن دشمن شکنمشیرم که شکار می‌کنم در بیشه

حکایت

حافظ اسمٰعیل گوید: مَرْحَب مادری کاهنه داشت و با او می‌گفت: «یا بنیَّ، إنّی خائفٌ علیک رجلاً یسمِّی نفسَه فی الحربِ حیدرة، فإن سمعتَ ذلک، فلا تُبارِزْه.» و چون مرتضیٰ ﷷ، این رجز بنیاد کرد، مَرْحَب بترسید و می‌خواست که بازگردد؛ پس حمیّت جاهلیت مانع او شد و کشته گشت. و سیاق کلام مشعر است به آنکه حضرت مرتضیٰ ﷷ، نیز برین معنی مطلّع بوده.

أَکْیَلُکُمْ بِالسَّیْفِ کَیْلَ السَّنْدَرَهْأَضْرِبُکُمْ ضَرْباً یُبِینُ الْفِقَرَهْ
وَ أَتْرُکُ الْقِرْنَ بِقاعٍ جَزَرَهْأَضْرِبُ بِالسَّیْفِ رِقابَ الْکَفَرَهْ
ضَرْبَ غُلامٍ ماجِدٍ حِزَوَّرَهْمَنْ یَتْرُکِ الْحَقَّ یَقُومُ صَغَرَهْ
أَقْتُلُ مِنْهُمْ سَبْعَةً أَوْ عَشَرَهْفَکُلُّهُمْ أَهْلُ فُسُوقٍ فَجَرَهْ

کَیْل: پیمودن «از ثانی»، وفی الصّحاح: قولُ علیٍّ ﷷ: أکیلکم بالسیفِ کیلَ السَّندرة، یُقال هی مکیالٌ ضخمٌ. و قال النّوویّ فی شرح صحیح مسلم: «أی أقتلُ الأعداءَ قتلاً واسعاً، و قیل هی العجلة، أی أقتلهم عاجلاً، و قیل هی شجرةٌ قوّیةٌ یُعمَلُ منه النّبل والقسیّ». و إِبانَة: جدا کردن. و فِقَرَﺓ «به کسر فاء»: مهرهٔ پشت. و قاع: زمین هموار نرم. و جَزَرُ السِّباعِ: اللّحمُ الّذی تأکلُه، یُقال: «تَرَکُوهم جَزَراً» «بالّتحریک» إذا قَتَلوهم، و قال الأصمعیُّ: الواحدُ جَزَرَﺓ. والحِزَوَّر «به کسر الحاء و تشدید الواو»: الغلامُ إذا اشتدَّ و قوی. و صَغَرَﺓ: جمع صاغِر از صغار، و صیغهٔ جمع دال بر آنکه مراد از مَنْ جمع است، چه مَنْ بر مفرد و مثّنیٰ و مجموع و مذکر و مؤنث مطلق می‌شود. و فُسُوق: بیرون رفتن از فرمان خدا. و در مصراع سابع اشعار است به آنکه حضرت ناظم ﷷ، از روی کشف و الهام یا به اعلام سید انام، ﷺ، می‌دانسته که عدد مقتولان او هفت یا ده خواهد بود. و در بعضی نسخ بجای أَکْیَلُکُمْ بِالسَّیْفِ «أوفِیَهُمْ بِالصّاعِ»، و بجای مصراع رابع: «صَدْرِیَ أَشْفِی مِنْ رُؤُوسِ الْکَفَرَه»، و در این نسخه مصراع خامس نیست.

می‌فرماید: می‌پیمایم شما را به شمشیر، پیمودن پیمانهٔ سَندَره، می‌زنم شما را زدنی که جدا می‌کند مهرهٔ پشت را از یکدگر. و می‌گذارم همسر حرب را به زمین نرم هموار گشته، می‌زنم به شمشیر گردنهای کافران را، زدن غلام بزرگواری قوی. جمعی که می‌گذارند حق را، برخیزند خوار. می‌کشم ازیشان هفت یا ده؛ چه ایشان اهل نافرمانی و بدکارانند. «شارح»

وقت است که من بر صف دشمن بزنمیابم همه را و زود گردن بزنم
چون غنچه کنم جامهٔ دشمن پرخون هرجا که رسم تیغ سوسن بزنم