یَنْصُرُنِی رَبِّیَ خَیْرَ ناصِرِآمَنْتُ بِاللْهِ بِقَلْبٍ شاکِرِ
أَضْرِبُ بِالسَّیْفِ عَلَی الْمَغافِرِمَعَ النَّبِیِّ الْمُصْطَفَی الْمُهاجِرِ
مِغْفَر: خود. و مُهاجَرَﺓ: از زمینی به زمین رفتن.
میفرماید: یاری میکند مرا پروردگار من، بهتر یاری کننده، گرویدم بخدا بدِلی شکر کننده. میزنم به شمشیر بر خودها، با پیغمبر برگزیدهٔ هجرت کننده. «شارح»
از فضل خدا چو هست فیضی با مناول دل من گشت بایمان روشن
امروز بشکرانهٔ آم چون خورشیدگر میکنم و تیغ کشم بر دشمن