قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت سوزانیدن جمعی که به الوهیّت او مُقرّ و مُصّر بودند و با وجود تهدید شدید توبت و انابت نمی‌نمودند

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
لَمّا رَأَیْتُ الْأَمْرَ أَمْراً مُنْکَراًأَوْقَدْتُ نارِی وَ دَعَوْتُ قَنْبَرا
ثُمَّ احْتَفَرْتُ حُفَراً وَ حُفَراًوَ قَنْبَرٌ یَحْطِمُ حَطْماً مُنْکَرا

قَنْبَر: غلام مرتضیٰ، و تا زمان حجّاج بن یوسف زنده بود و حجّاج او را بکشت. و اِحْتِفار: گو کندن. و حُفْرَﺓ: گو. و حَطْم: شکستن «از ثانی».

می‌فرماید: چون دیدم کار را کاری بد، برافروختم آتش خود را و خواندم قنبر را. پس کندم گوها و گوها، و قنبر می‌شکست شکستنی بد. «شارح»

حیدر که ندیده مثل او دیدهٔ دهرشمعی است که از نور خدا دارد بهر
پروانه صفت جماعتی گرد سرشگشتند و بسوختند از آتش قهر

حکایت

گویند این سوختگان نُصَیْر و هفده کس از اتباع او بودند و چون این جماعت را نزدیک آتش آوردند، گفتند: اعتقاد ما به الوهّیت تو زیاده شد؛ چه پیغمبر ﷺ، فرموده: «لا یعذِّبُ بالنّار إلّا ربُّ النّار.» و ابن عباس گفت: «لو کنتُ مکانَ علیٍّ، کنتُ أقتلُهم و ماکنتُ أحرقُهم.»