رَهْط: گروه. و بَطْحاء: رودخانهٔ فراخ که در او سنگریزه بود. و المَدَرَة: واحد المَدَر، والعربُ یسمِّی القریةَ مَدَرﺓً. و تَحْدِیث: سخن گفتن. و رُکْنُ الشّیءِ: جانِبُه الأقویٰ. و مراد از حَجَر حجراسود. و بیت و رابع یا از قبیل «قد علمت خیبرُ أنّی مرحب» یا گوئیم در اول فاتحهٔ خامسه گذشت که عالم نزد ارباب کشف و شهود حیّ ناطق است. و شیخ محییالدین در فتوحات گوید: روزی در حرم کعبه میگفتم انسان افضل مخلوقات است، شب که به خواب رفتم، شخصی بر بالای من جَست و مرا به عنف از خواب بیدار ساخت. دیدم که خانهٔ کعبه به صورت جاریهای متمثّل شده بود و دامن تا زانو برکشیده و به قهر میگوید: «تو چگونه دانستی که انسان افضل از من است؟» من برای معذرت او قصیدهای به بدیهه گفتم و به تدریج غضب او کم شد و اندکاندک دامن فرو گذاشت. و توجیه ثانی انسب است به حال ناظم ﷺ،
میفرماید: به حقیقت میدانند مردم که ما بهتر از ایشانیم به نسب، و ما نازندهتر ازیشانیم به خانه، چون نازند. گروه پیغمبرند و ایشان محل بزرگی اواند، و یاری کنندهٔ دینند و منصور آن کس است که یاری کنند ایشان او را. و زمین میداند که ما بهتر ساکن اوئیم، چنانچه به این گواهی میدهد رودخانهٔ مکه و دِهها. و خانهٔ کعبه خداوند پرده، اگر خواهند، سخن گوید ایشان را، و ندا کرد به آن رکن خانهٔ کعبه و حجراسود. «شارحب