قرآن کریمبه زبان فارسی

بیان اغماض از قبایح اعمال اقران و اعراض از فضایح اقوال ایشان

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
أُغَمِّضُ عَیْنِی عَنْ أُمُورٍ کَثِیرَةٍوَ إِنِّی عَلیٰ تَرْکِ الغُمُوضِ قَدِیرُ
وَ ما مَنْ عَمیً أُغْضِی وَلٰکِنَّ رُبَّماتَعامیٰ وَأَغْضَی الْمَرْءُ وَهْوَ بَصِیرُ

تَغْمِیض: چشم برهم نهادن؛ و غمّض فی الأمر غُمُوضاً: إذا ذهب و غاب. و عَمیٰ: کوری. و تَعامِی: خویش را کور نمودن.

می‌فرماید: برهم می‌نهم چشم خود را از کارهای بسیار، و به درستی که من بر ترک رفتن و غایب شدن تواناام. و نه از کوری فرو می‌گیرم چشم را، ولیکن بسا که کور نماید خود را و چشم فرو گیرد مرد و او بینا باشد. «شارح»

هرچند که خاق را نه نیک است معاشوز جهل و شقاوتند دربند تلاش
آن به که نهیم چشم روشن برهمخوش نیست که عیب مردمان گردد فاش
وَأَسْکُتُ عَنْ أَشْیاءَ لَوْ شِئْتُ قُلْتُهُوَلَیْسَ عَلَیْنا فِی المَقالِ أَمِیرُ
أُصَبِّرُ نَفْسِی بِاجُتِهادِی وَ طاقَتِیوَإِنِّی بِأَخْلاقِ الجَمِیعِ خَبِیرُ

أَشْیاء: جمع شیء، و غیر منصرف، قال الخلیل: إنّما تُرِک صرفهُ لأنّ أصلَه فعلاء، جُمِع علیٰ غیرِ واحدِه، کما أن «الشعراء» جُمِع علیٰ غیرِ واحِده، لأنّ الفاعلَ لا یُجمَع علیٰ فُعَلاء، ثمّ استثقلوا الهمزتینِ فی آخرِه فقلبوا الأولیٰ أوّل الکلمةِ فقالوا أشیاء، فصار تقدیرُه لفعاء، و قال الأخفش: هو أفِعلاء، فلهذا لا یُصرَف، حُذِفَت الهمزةُ الّتی بینَ الیاءِ والألف للتّخیف؛ و قال الکسائی: «أشیاء» أفعال، و إنّما ترکوا صرفَها لکثرةِ استعمالهم لها و قد شُبِّهت بفَعْلاء. و تَصْبِیر: کسی را بر صبر داشتن. و طاقَة: توانائی.

می‌فرماید: خاموش می‌شوم از چیزها که اگر خواهم، بگویم آن را، و نیست بر من در گفتار امیری. می‌دارم بر صبر نفس خود را بکوشیدن خود و توانائی خود، و به درستی که به خویهای همه آگاهم. «شارح»

جمعی که ز بادهٔ فنا بیهوشندبرلب زنده‌اند قفل و خوش خاموشند
از آتش ظلم گرچه گاهی جوشنداصلاح کنند و عیب مردم پوشند