تَغْمِیض: چشم برهم نهادن؛ و غمّض فی الأمر غُمُوضاً: إذا ذهب و غاب. و عَمیٰ: کوری. و تَعامِی: خویش را کور نمودن.
میفرماید: برهم مینهم چشم خود را از کارهای بسیار، و به درستی که من بر ترک رفتن و غایب شدن تواناام. و نه از کوری فرو میگیرم چشم را، ولیکن بسا که کور نماید خود را و چشم فرو گیرد مرد و او بینا باشد. «شارح»
أَشْیاء: جمع شیء، و غیر منصرف، قال الخلیل: إنّما تُرِک صرفهُ لأنّ أصلَه فعلاء، جُمِع علیٰ غیرِ واحدِه، کما أن «الشعراء» جُمِع علیٰ غیرِ واحِده، لأنّ الفاعلَ لا یُجمَع علیٰ فُعَلاء، ثمّ استثقلوا الهمزتینِ فی آخرِه فقلبوا الأولیٰ أوّل الکلمةِ فقالوا أشیاء، فصار تقدیرُه لفعاء، و قال الأخفش: هو أفِعلاء، فلهذا لا یُصرَف، حُذِفَت الهمزةُ الّتی بینَ الیاءِ والألف للتّخیف؛ و قال الکسائی: «أشیاء» أفعال، و إنّما ترکوا صرفَها لکثرةِ استعمالهم لها و قد شُبِّهت بفَعْلاء. و تَصْبِیر: کسی را بر صبر داشتن. و طاقَة: توانائی.
میفرماید: خاموش میشوم از چیزها که اگر خواهم، بگویم آن را، و نیست بر من در گفتار امیری. میدارم بر صبر نفس خود را بکوشیدن خود و توانائی خود، و به درستی که به خویهای همه آگاهم. «شارح»