اصل تَمَنّا «تَتَمَنّا». و فی المثل: «مَنْ عَزَّ، بَزَّ»، أی مَنْ غلب، أخذ السَّلَبَ. و رَهْن به معنی مفعول. و الذِّمَّة: ما یُذَمُّ الرّجلُ علیٰ إضاعتِه من عهدٍ. والوَدْق: المطر، و فی الأساس: «حربٌ ذات وَدْقَیْنِ شُبِّهت بسحابةٍ ذات مطرتین شدیدتین؛ ویروی عن علیٍّ، رضوان اللّه علیه: فإن بقیت إلیٰ آخر البیت.» و قال الجوهریّ: «ذات وَدْقَیْنِ الدّاهیة، أی ذات وجهین کأنّها جاءت من وجهین.» و عَفا: ناپیدا شدن.
میفرماید: آن قریشند، آرزو میکنند تا بکشند مرا، پس بحقّ پروردگار تو نربایند از من چیزی و ظفر نیابند. پس اگر بمانم، پس گروست عهد من مر شما را به حربی که ناپیدا نشود مران را نشان. و اگر هلاک شوم، پس به درستی که من زود میراث گذارم ایشان را خواری زندگی، که به حقیقت خیانت کردند در عهد و به حقیقت پیمان شکستند. «شارح»
اصل إمّا «إن ما». و اِتِّخاذ: فرا گرفتن، و بعضی گویند او مأخوذ از «تخذ» است و تاء او اصلی است، چون تاء «اتِّباع»، و جوهری گوید: هو من الأخذ، إلّا أنّه أُدغِم بعدَ تلیینِ الهمزةِ و إبدالِ التّاء، ثمَّ لما کثر استعمالُه علیٰ لفظِ الافتعال، توهَّموا أنَّ التّاءَ أصلیّةٌ فبنوا منه فَعِلَ یَفعَلُ، فقالوا: تَخِذَ یَتْخَذُ، و قُرِی: «لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا»۱. و أَهْل: آشنا. و شِیعة: گروه همدل. و مُبایَعة: بیعت کردن؛ و بَیْعة: پیمان. و مُماکَرﺓ: با کسی مکر کردن. و مُناصَبة با کسی جنگ و دشمنی آشکارا کردن. و تَضْرِیم: برافروختن آتش. و أَبُوبَکْر: عبداللّه بن عثمان إبی قحافة بن عامر بن عمرو بن کعب بن سعد بن تَیْم بن مُرّة بن کعب بن لؤیّ بن غالب. و عُمَر: پسر خطاب بن نفیل بن عبدالعْزَّی بن ریاح بن عبداللّه بن قرظ بن زراج بن عدیّ بن کعب.
میفرماید: اگر بمانم، پس به درستی که من نیستم فراگیرندهٔ آشنا و نه گروه همدل در دین، برای آنکه ایشان بیسامان شدند. به حقیقت بیعت کردند با من و وفا نکردند به بیعت خود، و مکر کردند با من در میان دشمنان، چون مکر کردند ایشان. و آشکارا کردند دشمنی با من در کارزاری برافروخته، کارزاری که ندید ابوبکر و نه عمر.
«شارح»
حکایت
جمعی از قریش که با مرتضیٰ بیعت نمودند و وفا نکردند طلحة بن عبداللّه بن عثمان بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مرّﺓ بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بود و زبیر بن عوّام بن خُوَیْلِد بن اسد بن عبدالعُزَّی بن قُصَیّ بن کلاب بن مُرّة بن کعب؛ چه ایشان به اتفاق صحابه در مسجد مدینه با مرتضیٰ بیعت کردند و اول کسی که برای بیعت دست دراز کرد طلحه بود و چون دست او در غزای احد بواسطهٔ حراست پیغمبر ﷺ، شلّ شده بود، حبیب بن ذؤیب گفت: «یدٌ شّلّاءُ و بیعتُه لا تتمّ.» پس طلحه و زبیر به اتفاق عایشه مخالفت مرتضیٰ کردند و میگفتند بیعت ما بکره و اجبار بود و حرب جمل، بر وجهی که در فاتحهٔ سابعه گذشت،واقع شد.
- - الکهف: ۷۷. ↑