أَشّکُو إِلَیْکَ عُجَرِی وَ بُجَرِیوَ مَعْشَراً أَغْشُوا عَلَیَّ بَصَرِی
إِنِّی قَتَلْتُ مُضَرِی بِمُضَرِیجَدَعْتُ أَنْفِی وَ قَتَلْتُ مَعْشَرِی
قال صاحب الأساس: «ألقیت إلیه عُجَرِی وَ بُجَرِی، إذا أطلعتَه علیٰ معائبِک لثقِتک به، و أصل العُجَر العرئقُ المتعقِّدةُ النّاتئةُ، والبُجَر ما تعقَّدَ منها علی البطنِ خاصّةً.» و إِغْشاء: پوشانیدن. و مُضَر: قبیلةٌ أبوهم مُضَر بن نزار بن معدّ بن عدنان. و جَدْع «بدال مهلمه و معجمه»: بریدن بینی «از ثالث».
میفرماید: شکوه میکنم بتو از جمیع عیبهای خود، و از گروهی که پوشانیدند بر من بینائی مرا. به درستی که من کشتم قبیلهٔ مُضَر خود را به قبیلهٔ مُضَر خود، بریدم بینی خود را و کشتم گروه خود را. «شارح»
در قصهٔ خویش صد حکایت دارموز دشمن و از دوست شکایت دارم
وین طُرفه که کس بمن نمیدارد گوشهرچند که صد حدیث و آیت دارم