صَبَرْتُ عَلیٰ مُرِّ الأُمُورِ کَراهَةًوَأُبْقِیتُ فِی ذاکَ الصُّبابِ مِنَ الأَمُرِ
مَرّ: تلخ. والصُّبابة: «به ضمّ الصّآد المهملة» البقّیة من الماء «و به فتح المعجمة» سحابةٌ تغشی الأرضَ کالدّخان، والجمع صُباب.
میفرماید: صبر کردم بر تلخ امور به دشواری، و باقی گذاشته شدم در آن بقیه یا ابر تاریک از کار خلافت. «شارح»
یابیم ز دشمنان جفائی که مپرسبینیم ز دوستان وفائی که مپرس
القصّه رسیده است کشتی امیدامروز بگرداب بلائی که مپرس