مُذَبْذَبٌ مُطَرَّدٌ مَؤَخَّرُ
أَخْضَر: سبز. و عِرْس «به کسر عین»: زن. و مراد از ابْن هِنْد معاویه. و أَحْجَرْته: أی ألجأته إلیٰ أن دخل حجرَه. و ذَبْذَبة: و اگردانیدن. و فلان أَطْرَدَهُ السّلطانُ: أی أمر به إخراجِه عن بلدِه.
میفرماید: من علیام، پس بپرسید از من تا خبر داده شوید. پس بیرون آئید برای من در کارزار و پشت دهید. شمشیر من برنده است و سر نیزهٔ من میدرخشد. از ماست پیغمبر پاک پاک کرده و حمزه، بهتر مردم، و همزاد من است جعفر طیار که مرو راست بالی در بهشتهای سبز، و فاطمه زن من است و دران جای نازیدن است. این برای این است و معاویه، پسر هند، به سوراخ کرده شده است، بازگردانیده، فرموده شده براندن او، تأخیر کرده شده. «شارح».
حکایت
ابن اعثم گوید: چون معاویه این رجز بشنید، گفت: «واللّهِ لقد دعانی إلی النّزالِ، حتّیٰ لقد استحییتُ من قریش.» پس عُتْبه، برادر معاویه، با او گفت: «ألهَ عن کلام علیٍّ حتّیٰ کأنّک لم تسمعه، فإنّک تعلم إنّه قد قتل غلامَک حریثاً و فضح عمرو بن عاص و لیس أحدٌ من العرب یُقدم علیٰ مبارزته إلّا و هو مِنْ نفسِه آئسٌ. فإیّاک و مبارزﺓَ علیٍّ، فَوَاللّهِ لئن برزتَ إلیه، لا شممتَ رائحةَ الحیاﺓَ بعدَةا أبداً.»