قرآن کریمبه زبان فارسی

جستن معاویه برای مبارزت در حرب صفّین و شمردن فضایل خویش به حسب دنیا و دین

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
أَنا عَلِیٌّ فَاسْأَلُونِی تُخْبَرُواثُمَّ ابْرُزُونِی فِی الوَغیٰ وَ أَدْبِرَوا
سَیْفِی حُسامٌ وَ سِنانِی یَزْهَرُمِنَّا النَّبِیُّ الطّاهِرُ المُطَهَّرُ
وَ حَمْزَةُ الخَیْرُ وَ تِرْبِی جَعْفَرُلَهْ جَناحٌ فِی الجِنانِ أَخٌضَرُ
وَ فاطِمٌ عِرْسِی وَفِیها مَفْخَرُهٰذا لِهٰذا وَابْنُ هِنْدٍ مُحْجَرُ

مُذَبْذَبٌ مُطَرَّدٌ مَؤَخَّرُ

أَخْضَر: سبز. و عِرْس «به کسر عین»: زن. و مراد از ابْن هِنْد معاویه. و أَحْجَرْته: أی ألجأته إلیٰ أن دخل حجرَه. و ذَبْذَبة: و اگردانیدن. و فلان أَطْرَدَهُ السّلطانُ: أی أمر به إخراجِه عن بلدِه.

می‌فرماید: من علی‌ام، پس بپرسید از من تا خبر داده شوید. پس بیرون آئید برای من در کارزار و پشت دهید. شمشیر من برنده است و سر نیزهٔ من می‌درخشد. از ماست پیغمبر پاک پاک کرده و حمزه، بهتر مردم، و همزاد من است جعفر طیار که مرو راست بالی در بهشتهای سبز، و فاطمه زن من است و دران جای نازیدن است. این برای این است و معاویه، پسر هند، به سوراخ کرده شده است، بازگردانیده، فرموده شده براندن او، تأخیر کرده شده. «شارح».

ای کرده هوس تاج خلافت بگزافتا چند کشی بر سر من تیغ خلاف
گویند که دعوی شجاعت داریبرخیز و بیا که روز حربست و مصاف

حکایت

ابن اعثم گوید: چون معاویه این رجز بشنید، گفت: «واللّهِ لقد دعانی إلی النّزالِ، حتّیٰ لقد استحییتُ من قریش.» پس عُتْبه، برادر معاویه، با او گفت: «ألهَ عن کلام علیٍّ حتّیٰ کأنّک لم تسمعه، فإنّک تعلم إنّه قد قتل غلامَک حریثاً و فضح عمرو بن عاص و لیس أحدٌ من العرب یُقدم علیٰ مبارزته إلّا و هو مِنْ نفسِه آئسٌ. فإیّاک و مبارزﺓَ علیٍّ، فَوَاللّهِ لئن برزتَ إلیه، لا شممتَ رائحةَ الحیاﺓَ بعدَةا أبداً.»