اقْتِدار: توانا شدن. و کَیْس و کِیاسة: زیرک شدن و به زیرکی غلبه کردن و اِنْتِشار: پراکنده شدن.
میفرماید: هراینه به حقیقت سست شدم من، سست شدن آن کس که توانا نباشد. زود زیرک میشوم، یا غلبه میکنم به زیرکی و استوار میشوم. برمیدارم از دامن خود، آنچه هست که کشیده میشود. گاه جمع کرده میشود کار متفرق پراکنده.
«شارح»
حکایت
چون مرتضیٰ و معاویه در صِفِّین صلح کردند، قرار بران شد که ابوموسیٰ اشعری و عمروبن عاص را حکم سازند و ایشان تتّبع آیات قرآن بر امری متّفق شوند هیچ کس از آن تجاوز نکند. و در رمضان سنهٔ ثمان و ثلاثین به دُومة الجَنْدَلَ حاضر شدند و بعد از طول مشاورت مقرَر شد که خلافت از مرتضیٰ و معاویه خلع کنند و مسلمانان هر که را خواهند خلیفه سازند و ابوموسیٰ برخاست و خاتم را از انگشت بیرون کرد و گفت: «چنین که این خاتم به انگشت بیرون کردم، خلافت از علی خلع کردم.» و چون او بنشست، عمرو برخاست و خاتم از انگشت بیرون کرده بود و گفت: «چنین که این خاتم به انگشت کردم، خلافت به معاویه قرار دادم؛ که معاویه ولی عثمان است و خدا میفرماید: «وَ مَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا»۱.» و چون خبر به حضرت امیر رسید، این دو بیت فرمود.
- - الإسراء: ۳۳. ↑