قرآن کریمبه زبان فارسی

بیان شجاعت خود در بدر و مدح صحابهٔ عالی‌قدر

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
ضَرَبْنا غُواةَ النّاسِ عَنْهُ تَکَرُّماًوَلَمّا رَأَوْا قَصْدَ السَّبِیلِ وَلَا الْهُدیٰ
وَلَمّا أَتانا بِالهُدیٰ کانَ کُلُّناعَلیٰ طاعَةِ الرَّحْمٰنِ والْحَقِّ وَالتُّقیٰ
نَصَرْنا رَسُولَ اللّهِ لَمّا تَدابَرُواوَثابَ إِلَیْهِ الْمُسْلِمُونَ ذَوُو الْحِجیٰ

ضَرْب: زدن «از ثانی». و غَیّ و غَوایَة: گمراه شدن. و لَمّای اول حرف و در اصل «لم»، «ما» زیاده کرده‌اند، مثل «أینما»، و غالب استعمال او در امر متوقع است و گاهی در غیر متوقع هم مستعمل شود؛ و لَمّای ثانی اسم شرط. والقَصْد: استقامة الطریق. و سَبِیل: راه. و طاعَة: فرمان برداری. و رَحْمٰن: بخشاینده، و مخصوص به خداست. و تُقیٰ: پرهیزکاری. و نَصْر و نُصْرة: یاری کردن «از اول». و تَدابُر: پشت به یکدیگر کردن. و ثابَ الرّجلُ یَثُوبُ ثَوْباً و ثَوَباناً: رجع بعدَ ذهابِه، و ثاب النّاس: اجتمعوا و جاؤوا، و مراد اینجا ثانی است، چه محمد بن اسحٰق می‌گوید: این ابیات در شأن غزای بَدْرست، و لشکر اسلام در این غزا از اول تا آخر مظفر و منصور بودند. و حِجیٰ «به کسر حاء»: خِرَد. و عنه متعلق به ضَرَبْنا به تضمین «دفع»، و ضمیر راجع به رسول، ﷺ، و اضافهٔ قَصْد به سَبِیل یا اضافهٔ مصدر به فاعل یا اضافهٔ صفت به موصوف، و قَصْد به معنی فاعل، قال الواحدیُّ: «یقال: طریقٌ قصدٌ و قاصدٌ، إذا أدّاک إلیٰ مطلبِک.»

می‌فرماید: زدیم و دفع کردیم گمراهان مردم را از رسول خدا از روی بزرگی نمودن، و هنوز ندیده بودند ایشان راستی راه یا راه راست و هدایت. و چون آورد او به ما هدایت را، بود همهٔ ما بر فرمان برداری حضرت رحمٰن و بر مذهب حقّ و پرهیزکاری. یاری کردیم رسول خدا را، چون به یکدیگر کردند ایشان، و مجتمع شدند و آمدند به جانب او مسلمانان صاحب خرد. «شارح»

بردیم فرو بخون گمراهان چنگبودیم بطاعت و هدایت یکرنگ
در بَدْر که ما تیغ چو خورشید زدیمشد رایت کفّار نگونسار بجنگ