قرآن کریمبه زبان فارسی

جواب عمروبن عبدالوَدّ به احسن عبارات و ابین اشارات

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
یاعَمْرُو وَیْحَکَ قَدْأَتاکَ مُجِیبُ صَويتِکَ غَیْرَ عاجِزْذُؤ نِیِّةٍ وَ بَصِیرَةٍ وَالحَقُّ مُنْجِی کُلِّ فائِزْ
وَ لَقَدْ دَعَوْتَ إِلَی البِرازِ فَتیً یُجِیبُ إِلَی المُبارِزْیُعْلِیکَ أَبْیَضَ صارِماً کَالمِلْحِ حَتْفاً لِلْمُناجِزْ
إِنِّی أُؤَمِّلُ أَنْ تَقُومَ عَلَیْکَ نائِحَةُ الجَنائِزْمِنْ ضَرْبَةٍ نَجْلاءَ یَبْقیٰ ذِکْرُها عِنْدَ الهَزاهِزْ

وَیْح: وای، وفی الصّحاح: «وَیْح کلمةُ رحمةٍ و وَیْل کلمةُ عذابٍ، و قال الیزیدیُّ: هما به معنیً واحد.» و نویتُ نِیَّةً: أی عزمت. و بَصِیرﺓ: بینائی دل. والحَقّ: هو اللّه، لأنّه ثابتٌ أزلاً و أبداً. و إنْجاء: رهانیدن. و إعلاء: بلند گردانیدن. و مِلْح: نمک. و حَتْف: مرگ. و جِنازﺓ: چیزی که مرده بران نهند. والنَّجَل «بالتحریک»: سعةُ شقِّ العین؛ و طَعْنَةٌ نَجْلاءُ: أی واسعة بیّنةُ النّجلِ. و وَیْحکَ: أی ألزَمک اللّهُ وَیْحاً. و در بعضی نسخ بجای یا عَمْرُو وَیْحکَ قَدْ «قَدْ لا تَعْجَلن فَقَد».

می‌فرماید: ای عمرو، لازم کناد خدا وای مر ترا! به حقیقت آمد ترا جواب دهندهٔ آواز تو، نه سست، خداوند عزیمتی درست و بینائی دل، و حضرت حقّ نجات دهندهٔ هر فیروز است. و هراینه به حقیقت خواندی به بیرون آمدن برای جنگ جوانمردی را که جواب می‌دهد به بیرون آینده برای جنگ. بلند می‌گرداند بر تو شمشیری برنده چون نمک که مرگ است مر جنگ کننده را. به درستی که من امید می‌دارم که برخیزند بر تو جماعتی که نوحٔ کنندهٔ جنازه‌هااند، از زخمی فراخ که بماند یاد کردن آن نزد فتنه‌ها. «شارح»

ای خوانده مرا ز روی ناموس بجنگبر شیشهٔ خود چه می‌زنی هردم سنگ
گر بخت مدد کند بهر رنگ که هستاز خون تو خنجر مرا باشد رنگ

حکایت

صاحب کشف الغمّه گوید: «لمّا وقف عمرو و معه ولُده حسل و أصحابُه، فقال: من یبارز؟ فقال علیٌّ: أنا له. فقال له النبیّ ﷺ: إنّه عمرو. فسکت. فقال عمرو: هل من مبارز؟ وجعل یوّبخهم و یقول: أین جّنُتکم الّتی تزعمون أنّ من قُتِلَ منکم دهلها؟ ِفلا یبرزُ إلیّ رجلٌ؟ فقال علیّ: أنا به، یا رسول اللّه. فقال: إنّه عمرو: فسکت، ثمَّ نادیٰ عمرو «وقرأ الرّجز المذکور آنفاً». فقال علیٌّ: أنا له، یا رسول اللّه. فقال: إنّه عمرو. فقال علیّ: وإن کان. فأذن له فخرج إلیه و أنشأ هذا الرّجزَ، ثمَّ قتله و قتل ابنَه.»