قرآن کریمبه زبان فارسی

شکایت از قحط رجال و تنبیه نفس بر فنا و زوال

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
الحَمْدُ لِلّهِ حَمْداً لا شَرِیکَ لَهْدَأْبِیَ فِی صُبْحِهِ وَ فِی غَلَسِهْ
لَمْ یَبْقَ لِی مُؤُنِسٌ فَیُؤُنِسَنِیإِلّا أَنِیسٌ أَخافُ مِنْ أَنَسِهْ
فَاعْتَزِلِ النّاسَ مَا اسْتَطَعْتَ وَلاتَرْکَنْ إِلیٰ مَنْ تَخافُ مِنْ دَنَسِهْ
فَالعَبْدُ یَرُجُوا ما لَیْسَ یُدْرِکُهُوَالمَوْتُ أَدْنیٰ إِلَیْهِ مِنْ نَفَسِهْ

غَلَس: تاریکی آخر شب. و إیناس: شاد کردن. و أَنَس «به فتح»: انس گرفتن «از رابع». و اِعتِزال: جدا شدن و بیکسو شدن.

می‌فرماید: ستایش مر خدا را، ستایشی که نیست هیچ انباز مرو را دران ستایش، خوی من است در صبح او و در تاریکی آخر شب او. نماند مرا غم‌گساری که شاد کند مرا، مگر انس گیرنده‌ای که می‌ترسم از انس گرفتن او پس جدا شو از مردم، مادام که توانی. و آرام مگیر به آن کس که می‌ترسی از چرک او؟ چه بنده امید می‌دارد، آنچه نیست دریابد آن را، و مرگ نزدیکتر است به او از نَفَس او. «شارح»

کس نیست درین دور که از روی صفاباشد بطریق مهر و آئین وفا
هرچند که با کسی وفا بیش کنیاز جانب او بیش رسد جور و جفا