لا تأْمَنِ المَوْتَ فِی طَرْفٍ وَلا نَفَسِوَلَوْ تَمَنَّعْتَ بِالحُجّابِ وَالحَرَسِ
وَاعْلَمْ بِأَنَّ سِهامَ المَوْتِ نافِذَةٌفِی کُلِّ مُدَّرِعٍ مِنْها وَ مُتَّرِسِ
ما بالَ دِینِکَ تَرْضیٰ أَنْ تُدَنِّسَهُوَثَوْبُ نَفْسِکَ مَغْسُولٌ مِنَ الدَّنَسِ
تَرْجُو النَّجاةَ وَلَمْ تَسْلُکْ مَسالِکَهاإَنَّ السَّفِینَةَ لا تَجْرِی عَلَی الیَبَسِ
طَرْف: چشم برهم زدن. و تَمَنُّع: استوار و قوی شدن. و حاجِب: پردهدار. و حارِس: پاسبان، و حَرَس «به فتح»: جمع او. و نَفاد و نُفُوذ: گذشتن تیر از نشانه. و اِدِّراع: زره پوشیدن. اِتِّراس: سپر در پیش داشتن. و بال: حال. و تَدْنِیس: چرکن ساختن. و غَسْل: شستن و یَبَس «به فتح»: خشک.
میفرماید: آمن مباش از مرگ در چشم برهم زدنی و نه در نَفسی، و اگر چه استوار باشی به پردهداران و پاسبانان. و بدان که نیرهای مرگ گذرندهاند در هر زرهپوشی ازان تیرها و هر سپر در پیش دارندهای. چیست حال دین تو که خشنودی به آنکه چرکن سازی او را، و جامهٔ تن تو شسته باشد از چرک؟ امید میداری رستگاری را و نمیسپری راههای آن را. به درستی که کشتی روان نمیشود بر خشک. «شارح»
از تیر اجل چو جان نخواهی بردنباید که همیشه دل نهی بر مردن
تا چند برای مال و اسباب جهانهر دم دل خلق عالمی آزردن