السَّیْفُ وَالخَنْجَرُ رَیْحانُناأُفٍّ عَلَی النَّرْجِسِ وَالآسِ
شَرابُنا مِنْ دَمِ أَعْدائِناوَ کَأْسُنا جُمْجُمَةُ الرّاسِ
خَنْجَر: دشنه: و رَیْحان: سِپَرغَم. و أصلُ الأُفّ کلُّ مستقذرٍ من وسخ و قلامةِ ظفرٍ و ما یجری مجراهما، و یُقالُ ذلک لکلِّ مستخفٍّ به استقذاراً له، نحو «أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ»۱. و نَرْجِس: نرگس. و آس: مُورْد. و جُمْجُمة «به ضمّ جیم»: کاسهٔ سر. و أُفّ مبنی بر یکی از حرکات ثلاثه، و شیخ رضی گوید: مفعول مطلق است به معنی کراهةً.
میفرماید: شمشیر و دشنه سِپَرغَم ماست. کراهت بر نرگس و مُورْد! شراب ما از خون دشمنان ماست و کاسهٔ ما کاسهٔ سر است. «شارح»
در باغ ظفر چو تیغ نیلوفر ماستپیکان بمثل غنچه جان پرور ماست
روزی که خون دشمنان باده خوریمشک نیست که کاسههای سرساغر ماست
- - الأنبیاء: ۶۷. ↑