أَتَمُّ النّاسِ أَعْرَفُهُمْ بِنَقْصِهْوَ أَقْمَعُهُمْ لِشَهْوَتِهِ وَ حِرْصِهْ
فَدانِ عَلَی السَّلامَةِ مَنْ یُدانِیوَ مَنْ لَمْ تَرْضَ صُحْبَتَهُ فَأَقْصِهْ
تَمامُ الشّیءِ: انتهاؤه إلیٰ حدٍّ لا یحتاج إلیٰ شیءٍ خارجٍ عنه. والنَّقْص: الاحتیاجُ إلی الخارجِ وقَمَعْته: قهرته و أذللته. و مُداناﺓ: به چیزی نزدیک شدن. و إقْصاء: دور کردن.
میفرماید: کاملترِ مردم شناسندهترِ ایشان است به نقص خود، و قهر کنندهتر ایشان است مر آرزوی خود را و حرص خود را. پس نزدیک شو بر سلامت کسی را که نزدیک میشود؛ و هر که راضی نیستی به صحبت او، پس دور کن او را. «شارح»
گاهی که زنقص خویش واقف باشیدر مذهب ما کامل و عارف باشی
گر اهل حقیقتی مرنجان و مرنجتا مظهر اسرار و معارف باشی
وَلا تَسْتَغْلِ عافِیَةً لِشَیْءٍوَلا تَسْتَرْخِصَنَّ أَذیً لِرَخْصِهْ
وَخَلِّ الفَحْصَ مَا اسْتَغْنَیْتَ عَنْهُفَکَمْ مُسْتَجْلِبٍ عَطَباً بِفَحْصِهْ
اِستَغْلاء: گران شمردن. والعافِیَة: دفاعُ اللّهِ عن العبدِ. و اِستِرخاص: ارزان شمردن. و فَحْص: نیک واپژوهیدن. و اِستِجلاب: کشیدن.
میفرماید: گران مشمار عتفیت را برای چیزی، و ارزان مشمار رنج را برای ارزانی او. و رها کن جست و جو را، مادام که بینیاز باشی ازان؛ چه بس کسی کَشنده است هلاک را بجست و جوی خود. «شارح»
ای یافته از لطف الهی تمکیندر منزل عافیت بکنجی بنشین
حالی که دران فایدهای نیست مپرسکز قصّه بیهوده نگردی غمگین