لَأَصْبِحَنَّ العاصِیَ بْنَ العاصِیسَبْعِینَ أَلْفاً عاقِدِی النَّواصِی
مُسْتَحْقِبِینَ حَلَقَ الدِّلاصِقَدْ جَنَّبُوا الخَیْلَ مَعَ القِلاصِ
آسادُ غِیلٍ حِینَ لا مَناصِ
صَبَّحْتُهُم ماءً کذا: أی أتیتهم صباحاً. و عَقْد: بستن. و ناصِیَة: موی پیشانی. واستَحقَبَهُ: أی احتمله. و حَلَقَ حَلْقَةً: أی أدارَ دائرةً، والحَلَق «بالفتح»: جمعُها. و دِلاص: زره نرم روشن، و واحد و جمع در او یکسان، گویند: درعٌ دلاصٌ و دروعٌ دلاصٌ. و جَنَب و تَجْنِیب: کشیدن اسب. والقَلُوص من النَّوق: الشّابة، و جمعُه: قُلُص «بالضمّ» و قَلائِص و جمعُ القُلُص: قِلاص. و غِیل «به کسر»: بیشه. و مَناص: جای گریز. و در بعضی نسخ بجای غِیل «مَحْل»، و هو انقطاعُ المطرِ و یبسُ الأرضِ من الکلأ.
میفرماید:هراینه بیارم در بامداد عاصی پسر عاصی را هفتاد هزار مرد بند کنندههای مویهای پیشانی، بردارندههای حلقههای زرههای نرم روشن. به حقیقت کشیدند اسبان را با شتران جوان شیران بیشه، آن زمان که نباشد هیچ گریزگاه. «شارح»
دشمن که بدل فکنده از کینه گرهمشکل که زمن برد درین قصه فره
هستند جماعتی بخونش تشنهچون آب روان در بر خود کرده زره