إِصْبِرْ عَلَی الدَّهْرِ لا تَغْضَبْ عَلیٰ أَحَدٍفَلا تَریٰ غَیْرَ ما فِی اللَّوْحِ مَخْطُوطُ
وَلا تُقِیمَنْ بِدارٍ لَا انْتِفاعَ بِهافَالأَرْضُ واسِعَةٌ وَالرِّزْقُ مَبْسُوطُ
لَوْحَ: تخته. و خَطّ: نوشتن. و اِنتِفاع: سود برداشتن. و وُسْع: فراخ شدن. و بَسْط: گستردن
میفرماید: صبر کن بر روزگار. خشم مگیر بر یکی، که نبینی غیر آنچه در لوح محفوظ نوشته است. و مقیم مشو به سرائی که نیست هیچ سود برداشتن به آن سرای؛ چه زمین فراخ است و روزی گسترده است. «شارح»
تا چند چو مرغ کور خواهی بودنوابسته بآب شور خواهی بودن
گر عمر چنین میگذرد پیش از مرگدر خانهٔ خود بگور خواهی بودن