لاتَضَعِ المَعْرُوفَ فِی ساقِطٍفَذاکَ صُنْعٌ ساقِطٌ ضائِعُ
وَضَعْهُ فِی حُرٍّ کَرِیمٍ یَکُنْعُرْفُکَ مِسْکاً عَرْفُهُ ضائِعُ
لا تضع: «به فتح تاء» از وضع یا «به ضمّ» از إضاعة به معنی ضایع کردن، و اول انسب به ضَعْهُ. والساقِط: اللئیم فی حسبِه و نفسِه. و صُنْع: کار. و سُقُوط: افتادن. و عرف: «به ضمّ» نیکوئی، و «به فتح» بوی خوش. و ضاعَ المسکُ: أی تحرّک فانتشرت رائحتُه.
میفرماید: منه نیکوئی را در لئیم؛ چه آن کاریست افتادهٔ ضایع. و بنه آن را در آزاد کریم که باشد نیکوئی تو مشکی که بوی او پراکنده باشد. «شارح»
با مردم بد کسی چرا باشد نیکضایع چه کنی روغن خو را در ریگ
هرگز بد و نیک خوش نجوشند بهمبا آنکه نهند هر دو را در یک دیگ