الفَضْل: عطیّةٌ لا تلزمُ مَنْ یُعطی. و طَبِیعة: سرشت. والمَفْسَدة: ما یدعو صاحبَه إلی الفساد. و فلانٌ ذو مَنَعةٍ «بالفتح»: أی عزیزٌ ممتنعٌ علیٰ من یرومه. و قُلّة: سرکوه. و جَبَل: کوه.
میفرماید: احسان از بزرگواری سرشت است، و منّت نهادن تباه کردن نیکوئی است. و نیکی سرباز زنندهتر است به اعتبار جانب از سرکوه سرباز زننده. و بدی شتابندهتر است بروانی از روانی آب شتابنده. «شارح»
تَعاهُد: تعهّد کسی کردن. و اِلِتطاخ: آلوده شدن. والوَقِیعة فی النّاس: الغیبة. و لَطْخ: آلودن «از ثالث». و مَکْث: درنگ کردن «از اول». و الجِبِلَّة «بالکسر»: الخلقة. والوَضِیع: الدَّنیء. والشَّرِیفة و الوَضِیعة نعت «لأخلاق» المقدّرة.
میفرماید: ترک تعهّد مر دوست را باشد داعیهٔ بریدن. آلوده بریدن. آلوده مشو به غیبت در میان مردم که آلوده کند ترا غیبت. به درستی که خو گرفتن نیست که درنگ کند که بازگردد بسرشت. آفریده شدهاند خلایق از بندگان بر اخلاق شریفه و اخلاق خسیسه. «شارح»