ماتَ الوَفاءُ فَلا رِفْدٌ وَلا طَمَعٌفِی النّاسِ لَمْ یَبْقَ إِلَّا الیَأْسُ وَالجَزَعُ
فَاصْبِرْ عَلیٰ ثِقَةٍ بِاللّهِ وَارْضَ بِهِفَاللّهُ أَکْرَمُ مَنْ یُرْجیٰ وَ یُتَّبَعُ
رِفْد «بکسر»: عطا و اتِّباع: از پی رفتن.
میفرماید: مُرد وفا، پس نه عطاست و نه طمع در مردم. نماند، مگر ناامیدی و بیصبری. پس صبر کن بر اعتماد بخدا و خشنود باش به آن؛ چه خدا کریمتر کسی است که امید داشته شود و از پی رفته شود «شارح».
از خلق جهان وفا مجوئید که نیستوز اهل زمان صفا مجوئید که نیست
سرچشمهٔ فیضها خدا باشد و بساز غیر خدا عطا مجوئید که نیست
تنبیه برآنکه دفع دشمن در وقت ظفر علامت بخت سعید است
و اعتماد بر جانب او از صوب صواب بعید است
وَداوِ عَدُوّاً داءَهُ لا تُدارِهِفَإِنَّ مُداراةَ العِدیٰ لَیْسَ یَنْفَعُ
فَإِنَّکَ لَوْ دارَیْتَ عامَیْنِ عَقْرَباًإِذا أَمْکَنَتْ یَوْماً مِنَ الدَّهْرِ تَلْسَعُ
عام: سال، و تثنیهٔ او از برای تکثیر. و عَقْرَب مؤنث سماعی. و فلانٌ لا یُمْکِنُهُ النُّهوضُ: أی لا یقدرُ علیه. و لَسْع: گزیدن «از ثالث».
میفرماید: دوا کن دشمن را درد او، نرمخوئی مکن با او؛ چه به درستی که نرم خوئی کردن با دشمنان نیست که سود دهد. چه به درستی که تو اگر نرمخوئی کنی چند سال با کژدمی، چون توانا شود روزی از روزگار، بگزد.
«شارح»
امروز که بر دشمن خود داری دستباید که سرش بزیر پا سازی پست
هر چند که تربیت کنی کژدم راآخر بگزد ترا بهر وجه که هست