قرآن کریمبه زبان فارسی

نصیحت سیّدالبریّه امام حسن، علیه التَّحیّه

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
تَرَدَّ رِداءَ الصَّبُرِ عِنْدِ النَّوائِبِتَنَلْ مِنْ جَمِیلِ الصَّبْرِ حُسْنَ الْعواقِبِ
وَکُنْ صاحِباً لِلْحِلْم فِی کْلِّ مَشْهَدٍفَمَا الْحِلْمُ إِلّا خَیْرُ خِدْنٍ وَ صاحِبِ

تَرَدَّی: رِدا برافکندن. و الجَمال: الحُسنُ الکثیر. و حُسْن: نیکو شدن «از خامس». و عاقِبَة: سرانجام. و صاحِب: خداوند. و حِلْم: بردبار شدن «از خامس». و مَشْهَد: جای گردآمدن. و خِدْن: دوست.

می‌فرماید: برافکن ردای صبر را نزد فرود آمدن حوادث، تا بیابی از صبر جمیل نیکو شدن سرانجامها؛ و باش خداوند حلم در هر مجمعی، که نیست حلم مگر بهتر دوستی و همراهی. «شارح»

خواهی که شود عاقبت کار حسنپیوسته ردای صبر بر دوش فکن
بی‌حلم مزن نفس که یاری خوبستوز طیش باد می‌رود روح و بدن
وَکُنْ حافِضاً عَهْدَ الصَّدِیقَ وَراعیاًتَذُقْ مِنْ کَمالِ الْحِفْظِ صَفْوَ الْمَشارِبِ
وَکُنْ شاکِراً لِلّهِ فِی کُلِّ نِعْمَةٍیُـثِبْکَ عَلَی النُّعْمیٰ جَزِیلَ الْمَواهِبِ

رِعایة: نگاه داشتن. و ذَوْق و مَذاقَة: چشیدن «از اول». والکَمال: التَّمام، و جاءَ فی کمل ضمّ المیم و فتحُها و کسرُها، والکسرُ أردءُ الکلِّ. و مَشْرَب: آنچه آشامند و جای آشامیدن. و شَکْر و شُکُور و شُکْران: سپاس داری کردن، و یُعدّیٰ بالّام و بنفسه و الأوّلُ أفصح. و إِثابَة: پاداش دادن. والنُّعمیٰ «بالضمّ»: النّعمة. و جَزالَة: بزرگ شدن؛ و النَّعتُ جَزْلٌ و جَزِیلٌ والاسمُ من الوَهْبِ المَوْهِبُ والمَوْهِبَة «به کسر الهاء فیهما». و در بعضی نسخ بجای الحِفْظ «الصِّدْق».

می‌فرماید: باش نگاه دارندهٔ پیمان دوست در ظاهر و رعایت کنندهٔ آن در باطن، تا بچشی از کمل نگاه داشتن عهد صفای مشربها. و باش شاکر مر خدا را در هر نعمتی، تا جزا دهد ترا بر بالای نعمت سابق مواهب بزرگ.

«شارح»

گاهی که کنی عهد وفا با یارانزنهار وفا بعهد خود واجب دان
بی شکر خدا مباش هرگز نفسیتا ابر کرم شود ز هر سو باران
وَ ما الْمْرءُ إِلّا حَیْثُ یَجْعَلُ نَفْسَهُفَکُنْ طالبا فِی النّاسِ أَعْلَی الْمَراتِبِ
وَکُنْ طالِباً لِلرِّزْقِ مَنْ بابِ حِلِّهِیُضاعَفْ عَلَیْکَ الرِّزْقُ مَنْ کُلِّ جانِبِ
وَصُنْ مِنْکَ ماءَ الْوَجْةِ لا تَبْذُلَنَّهُوَلا تَسْأَلِ الْأَنْذالَ فَضْلَ الرَّغائِبِ

حَیْث:به معنیٰ هُناک، إلّا أنّ فی «هناک» إشارةٌ. و عُلُوّ: بلند شدن. و مَرْتَبَة: پایه. والحِلّ: الحلال. و مُضاعَفَة: افزودن ساختن و یک را دو کردن. و جانِب: گوشه. و صَوْن و صِیانَة: نگاه داشتن «از اول». و بَذْل: بخشیدن «از اول». و النَّذْل: الخسیس. و رَغِیبَة: عطای بسیار و «هناک» محذوف مفعول دوم یَجْعَلُ. و خلاف است میان اشاعره و معتزله که حرام روزی است یا نه، و بیت ثانی ملایم مذهب اشاعره است که می‌‌گویند روزی است.

می‌فرماید: نیست مرد مگر در مرتبه‌ای که قرار دهد خود را در آن مرتبه، پس باش در میان مردم طالب ارفع مراتب. و باش طالب مر روزی را از درِ حلال او، تا مضاعف شود بر تو روزی از هر گوشه‌ای. و نگاه دار آب روی خود را و بذل مکن آن را، و مخواه از اراذل فزونی عطاها. «شارح»

خواهی که رود کار تو پیوسته ز پیشباید که شود قناعتت هر دم بیش
روزی حلال جوی و آب رخ خویشبر باد مده برای نان ای درویش
وَکُنْ مُوجِباً حَقَّ الصَّدِیقِ إِذا أَتیٰإِلَیْکَ بِبِرٍّ صادقٍ مِنْکَ واجِبِ
وَکُنْ حافِظاً لِلْوالِدَیْنِ وَ ناصراًلِجارِکَ ذِی التَّقْویٰ وَأَهْلِ الْأَقاربِ

بِرّ: نیکوکاری. و قال الإمام الّرازیُّ: «أصل ص دق علیٰ هذا التّرتیبِ موضوعٌ للصّحّةِ والکمالِ و منه: فلانٌ صادقُ المودّةَ و هذا خَلُّ الحموضة.» و وَجَبَ الشّیءُ: أی لَزِمَ. و والِدان: پدر و مادر. و جار: همسایه؛ و قال الفقهاءُ فی بابِ الوصیّة: الجیرانُ أهلُ أربعینَ داراً من کلِّ جانبٍ من الجوانبِ الأربعة، لِما روی أنّه ﷺ، قال، «حقُّ الجوارِ أربعونَ داراً: هکذا و هکذا و هکذا و هکذا» و أشار قُدّاماً و خلفاً و یمیناً و شمالاً. و تَقْویٰ: پرهیزکاری. والقَرابَة: القُرْبیٰ فی الَّرحِمِ، و هو فی الأصلِ مصدرٌ، تقول: هو قَریبی و ذو قَرابَتی و هم أَقُرِبائی و أَقارِبی. و ایراد أَهْل برای اشعار به آنکه نصرت خویشان محتاج به تنبیه نیست و می‌توان گفت که اضافت بیانی است. و در بعضی نسخ بجای الصَّدِیق «الجلیس»، و جُلُوس: نشستن، و جَلِیس: همنشین.

می‌فرماید: باش واجب کننده حقّ دوست را بر خود، چون آید به سوی تو با نیکوکاری کامل که واجب باشد صدور مثل آن از تو. و باش نگاه‌دارنده مر پدر و مادر را و یاری کننده مر همسایهٔ صاحب تقویٰ را و مر خاندان خویشان را. «شارح»

ای یافته از لطف خدا فیض بسیزنهار فراموش مکن حقّ کسی
حفظ پدر و مادر و همسایهٔ خویشفرض است اگر هست ترا دست‌رسی