تَرَدَّی: رِدا برافکندن. و الجَمال: الحُسنُ الکثیر. و حُسْن: نیکو شدن «از خامس». و عاقِبَة: سرانجام. و صاحِب: خداوند. و حِلْم: بردبار شدن «از خامس». و مَشْهَد: جای گردآمدن. و خِدْن: دوست.
میفرماید: برافکن ردای صبر را نزد فرود آمدن حوادث، تا بیابی از صبر جمیل نیکو شدن سرانجامها؛ و باش خداوند حلم در هر مجمعی، که نیست حلم مگر بهتر دوستی و همراهی. «شارح»
رِعایة: نگاه داشتن. و ذَوْق و مَذاقَة: چشیدن «از اول». والکَمال: التَّمام، و جاءَ فی کمل ضمّ المیم و فتحُها و کسرُها، والکسرُ أردءُ الکلِّ. و مَشْرَب: آنچه آشامند و جای آشامیدن. و شَکْر و شُکُور و شُکْران: سپاس داری کردن، و یُعدّیٰ بالّام و بنفسه و الأوّلُ أفصح. و إِثابَة: پاداش دادن. والنُّعمیٰ «بالضمّ»: النّعمة. و جَزالَة: بزرگ شدن؛ و النَّعتُ جَزْلٌ و جَزِیلٌ والاسمُ من الوَهْبِ المَوْهِبُ والمَوْهِبَة «به کسر الهاء فیهما». و در بعضی نسخ بجای الحِفْظ «الصِّدْق».
میفرماید: باش نگاه دارندهٔ پیمان دوست در ظاهر و رعایت کنندهٔ آن در باطن، تا بچشی از کمل نگاه داشتن عهد صفای مشربها. و باش شاکر مر خدا را در هر نعمتی، تا جزا دهد ترا بر بالای نعمت سابق مواهب بزرگ.
«شارح»
حَیْث:به معنیٰ هُناک، إلّا أنّ فی «هناک» إشارةٌ. و عُلُوّ: بلند شدن. و مَرْتَبَة: پایه. والحِلّ: الحلال. و مُضاعَفَة: افزودن ساختن و یک را دو کردن. و جانِب: گوشه. و صَوْن و صِیانَة: نگاه داشتن «از اول». و بَذْل: بخشیدن «از اول». و النَّذْل: الخسیس. و رَغِیبَة: عطای بسیار و «هناک» محذوف مفعول دوم یَجْعَلُ. و خلاف است میان اشاعره و معتزله که حرام روزی است یا نه، و بیت ثانی ملایم مذهب اشاعره است که میگویند روزی است.
میفرماید: نیست مرد مگر در مرتبهای که قرار دهد خود را در آن مرتبه، پس باش در میان مردم طالب ارفع مراتب. و باش طالب مر روزی را از درِ حلال او، تا مضاعف شود بر تو روزی از هر گوشهای. و نگاه دار آب روی خود را و بذل مکن آن را، و مخواه از اراذل فزونی عطاها. «شارح»
بِرّ: نیکوکاری. و قال الإمام الّرازیُّ: «أصل ص دق علیٰ هذا التّرتیبِ موضوعٌ للصّحّةِ والکمالِ و منه: فلانٌ صادقُ المودّةَ و هذا خَلُّ الحموضة.» و وَجَبَ الشّیءُ: أی لَزِمَ. و والِدان: پدر و مادر. و جار: همسایه؛ و قال الفقهاءُ فی بابِ الوصیّة: الجیرانُ أهلُ أربعینَ داراً من کلِّ جانبٍ من الجوانبِ الأربعة، لِما روی أنّه ﷺ، قال، «حقُّ الجوارِ أربعونَ داراً: هکذا و هکذا و هکذا و هکذا» و أشار قُدّاماً و خلفاً و یمیناً و شمالاً. و تَقْویٰ: پرهیزکاری. والقَرابَة: القُرْبیٰ فی الَّرحِمِ، و هو فی الأصلِ مصدرٌ، تقول: هو قَریبی و ذو قَرابَتی و هم أَقُرِبائی و أَقارِبی. و ایراد أَهْل برای اشعار به آنکه نصرت خویشان محتاج به تنبیه نیست و میتوان گفت که اضافت بیانی است. و در بعضی نسخ بجای الصَّدِیق «الجلیس»، و جُلُوس: نشستن، و جَلِیس: همنشین.
میفرماید: باش واجب کننده حقّ دوست را بر خود، چون آید به سوی تو با نیکوکاری کامل که واجب باشد صدور مثل آن از تو. و باش نگاهدارنده مر پدر و مادر را و یاری کننده مر همسایهٔ صاحب تقویٰ را و مر خاندان خویشان را. «شارح»