قرآن کریمبه زبان فارسی

نصیحت امیرالمؤمنین حسن أثابَهُ اللّٰه بمُقاساةِ المِحَن

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
لَوْ صِیغَ مِنْ فِضَّةٍ نَفْسٌ عَلیٰ قَدَرٍلَعادَ مَنْ فَضْلِهِ لَمّا صَفا ذَهَبا
ما لِلْفَتیٰ حَسَبٌ إِذا کَمُلَتْآدابُهُ وَحَوَی الْآدابَ وَالْحَسَبا
فَاطْلُبْ فَدَیْتُکَ عِلْماً وَاکْتَسِبْ أَدَباًتَظْفَرْ یَداکَ بِهِ وَاسْتَجْمِلِ الطَّلَبا

صَوْغ و صِیاغَة: زرگری کردن. و فِضَّة: سیم. و نَفْس: جان و تن. والقَدَر و التَّقْدِیر: تبیینُ کمّیّةِ الشیء. و عادَ أی صارَ. والفَضْل: ضدُّ النَّقص. و ذَهَب: زر. حَوایَة: گِرد کردن. والفِداء: حفظُ الإنسانِ عن النّائبةِ بما یبذُله، یقال: فدیتُه بمالی و فدیتُه به نفسی. و اِکْتِساب: کسب کردن. و یَد: دست، و اصل او یَدْی «به سکون دال». و اِسْتجْمال: جمیل شمردن. و فَدَیْتُکَ دعا. عِلْماً مفعولٌ به اطْلُب.

می‌فرماید: اگر ریخته شود از سیم نَفْسی بر تقدیر محال، هر آینه گردد از فضل او، چون شود آداب شود زر. نیست مر جوانمرد را حسبی کامل از طرف پدران، مگر آن زمان که تمام شود آداب او و جمع کند آداب و حسب با هم. پس بجو - که فدا شوم ترا - دانش را و کسب کن ادب را، تا فیروز شود دو دست تو به آن؛ و جمیل شمار طلب علم را. «شارح»

خواهی که مس وجود خود زر سازیباید که بارباب صفا درسازی
از علم و ادب چراغ خود روشن کنتا خانهٔ دل بآن منوّر سازی
لِلّهِ دَرُّ فَتیً أَنْسابُهُ کَرَمٌیا حَبَّذا کَرَمٌ أَضْحیٰ لَهُ نَسَبا
هَلِ الْمُرُوءَةُ إِلّا ما تَقُومُ بِهِمِنَ الذِّمامِ وَحِفْظِ الْجارِ إِنْ عَتَبا

الدَّرّ: فی الأصل لبنٌ ینزلُ من الضّرعِ و مطرٌ ینزلُ من‌الغیم، و هو هٰهنا کنایةٌ عن فعلِ الممدوحِ الصّادرِ عنه و إنّما نسب فعلُه إلیه تعالیٰ قصداً للتعجَبِ منه؛ لأنّ اللّهَ منشیُٔ العجائب، فمعنیٰ لِلّهِ دَرُّهُ: ما أعجبَ فِعُلُه، و یحتمل أن یکونَ التَعجّب من لبنِه الّذی ارتضعه من ثدیِ أمِّه، أی ما أعجبَ اللّبن الّذی تربّیٰ به مثل هذا الولدِالکامل. و کَرَم: نیکوکاری. و أصلُ حَبَّ «به ضم العین»، به معنیٰ صارَ حَبیباً، و فاعلُه ذا، و خلع منه معنیَی الإشارةِ لغرضِ الإبهام، فحَبَّذا به معنیٰ حبَ الشّیء. والمُرُوءَة: کمالُ المرءِ، کما أنّ الرّجولیّةَ کمالُ الرَّجلِ، و لک أن تشدِّد. والذِّمام: ما یُذَمُّ الرَّجلُ علیٰ إضاعتِه من عهدٍ. و عَتْب و مَعْتَبَة: خشم گرفتن «از اول و ثانی»، و یُعدّیٰ بِعَلیٰ.

می‌فرماید: مر خدای راست فعل جوانمردی که نسبهای او کَرَم است، ای قوم، خوشا کرم که گشته مران جوانمرد را نسب. نیست کمال مردی مگر چیزی که قیام نمائی به آن و محافظت کنی آن را از عهد و نگاه داشتن همسایه، اگر خشم گیرد. «شارح»

خوش حال کسی که شد بتوفیق علمبا دشمن و با دوست کند لطف و کرم
هرچند که در کسی عداوت بیندیک مو نشود ز صدق و اخلاصش کم
مَنْ لَمْ یُؤَدِّبْهُ دِینُ الْمُصطَفیٰ أَدَباًمَحْضاً تَحَیَّرَ فِی‌ الْأَحْوالِ وَاضْطَرَبا

مَحّض: خالص. و تَحَیُّر: سرگشته شدن. و اِضْطراب: طپیدن.

می‌فرماید: هر که ادب نکند او را شرع مصطفیٰ، ادب خالص از شایبهٔ ضلال، سرگشته شود در احوال و اضطراب کند. «شارح»

هر کس که بحقّ سرشته شد فطرت اوافزون ز قیاس عقل شد خبرت او
وان کس که نبُرد ره به آداب نبیپیوسته زیاده می‌شود حیرت او