دَع الحِرْصَ عَلَی الدُّنْیاوَفِی العَیْشِ فَلا تَطْمَعْ
وَلا تَجْمَعْ مِنْ المالِفَلا تَدْرِی لِمَنْ تَجْمَعْ
وَلا تَدْری أَفِی أَرْضِکَأَمْ فِی غَیْرِها تُصْرَعْ
فَإِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌوَکَدُّ المَرْءِ لا یَنْفَعْ
فَقِیرٌ کُلُّ مَنْ یَطْمَعْغَنِیُّ کَلُّ مَنْ یَقْنَعْ
القّناعة «بالفتح»: الرّضا بالقسم.
میفرماید: بگذار حرص را بر دنیا، و در زیستن پس طمع مکن. و جمع مکن از مال؛ چه نمیدانی که برای که جمع میکنی. و نمیدانی که آیا در زمین خود یا در غیر آن افکنده خواهی شد. پس به درستی که روزی بخش کرده شده است، و رنجه شدن مرد سود نمیدهد. درویش است، هرکه طمع؛ توانگر است، هر که قناعت میکند.
«شارح»
تا چند ترا بر نفس مقدم نشودبر لوح دلت نقش جزع خواهد بود
بگذر ز سر جهام که در آخر کارنفع تو ز تقویٰ و ورع خواهد بود
«شارح»
گر عقل تو بر نفس مقدم نشوداسلام تو پیش ما مسلم نشود
دندان طمع که باد حرص است دروتا برنکنی درد سرت کم نشود