قرآن کریمبه زبان فارسی

بیان انتهای هر جمعیتی بر پریشانی و شکایت از روزگار به بی‌سامانی

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
قَصْرُ الجَدِیدِ إِلیٰ بِلیًوَالوَصْلُ فِی‌الدُّنْیَا النْقِطاعُهْ
أَیُّ اجْتِماعٍ لَمْ یَصِرْلِتَشَتُّتٍ مِنْهُ اجْتِماعُهْ
أَمْ أَیُّ شَعْبٍ لِالْتِیامٍلَمْ یُفَرِّقْهُ انْصِداعُهْ
أَمْ أَیُّ مُنْتَفِعٍ بِشَیْءٍثُمَّ تَمَّ لَهُ انْتِفاعُهْ

قَصْرُک أن تفعلَ کذا: أی غایُتک. و مراد از اجتِماع اول مجتمع. و تَشَتُّت: پراکنده شدن. و اِلِتیام: پیوسته شدن با یکدگر. و اِنصِداع: شکافته شدن. و در بعضی نسخ بجای قَصْر «قُصْویٰ»، والقَصا: البُعد، یقال: المکانُ الأقصیٰ والنّاحیةُ القُصویٰ.

می‌فرماید: انتهای هر نو به کهنه شدن است و پیوستن در دنیا بریده شدن اوست. کدام جمع شده نگشت برای پراکنده شدن از او اجتماع او؟ یا کدام وابستن برای پیوسته شدن با یکدگر جدا نکرد آن را شکافته شدن او؟ یا کدام نفع گیرنده به چیزی پس تمام شد مر او را نفع گرفتن او؟ «شارح»

هر قصر که ساختیم ویرانی یافتجمعیت ما زود پریشانی یافت
هرکس که نهاد دل بدنیای دنیناگاه برو داغ پشیمانی یافت
یا بُؤْسَ لِلدَّهْرِ الَّذِیما زالَ مُخْتَلِفاً طِباعُهْ
قَدْ قِیلَ فِی أَمْثالِهِمْیَکْفِیکَ مِنْ شَرِّهْ سَماعُهْ

الطِّباع «بالکسر»: الطَّبیعة.

می‌فرماید: ای سختی مر روزگار را که همیشه مختلف است سرشت او! به حقیقت گفته شد در داستانهای ایشان: بس است ترا از شرّ او شنیدن آن. «شارح»

از جور زمانه گشت پرخون دل منوز دور فلک رنج بود حاصل من
آری چه توان کرد که در روز ازلبا غصّه سرشته‌اند آب و گل من