تَبارُک: بزرگوار بودن. و مَوْئِل: پناهگاه. و تقدیم لَکَ برای تخصیص حمد به خدا؛ چه حمدِ هرکه هست، به حقیقت حمد خداست.
میفرماید: مر ترا است سپاس، ای خداوند بزرگی و بخشش و بلندی، بزرگواری تو. میبخشی، بهرکه که میخواهی، و منع میکنی، از هر که میخواهی. ای معبود من و آفرینندهٔ من و مقام استوار من و پناهگاه من، به تو نزد تنگدستی و آسانی پناه میگیرم. «شارح»
جُمُوم: گرد آمدن آب چاه پس از کشیدن و فراوان شدن مال. و سُؤْل «به ضمّ»: خواسته و رَتْع و رُتُوع: چرا کردن «از ثالث».
میفرماید: ای معبود من، هراینه اگر بزرگ شد و بسیار شد گناه من؛ پس عفو تو از گناه من بزرگتر و فراختر است. ای معبود من ، هراینه، اگر دادم به نفس خود خواستهٔ او، پس اینک من در مرغزار پشیمانی چرا میکنم.
«شارح»
الفاقة: الحاجة. و مُناجاة: با کسی راز گفتن. و خَفاء: پوشیده شدن «از رابع». و إزاغة: گردانیدن. و فُؤاد: دل و سَیْب: روان شدن آب. والمَطْمَعُ مصدرٌ. و مُناجاتِی مفعولٌ به تَسْمَعُ.
میفرماید: ای معبود من، میبینی حال مرا و درویشی مرا و حاجت مرا، و تو مناجات پوشیدهٔ مرا میشنوی. ای معبود من؛ پس مبر امید مرا و مگردان دل مرا؛ که مرا در روان شدن جود تو طمع است.
مُؤانَسة: کسی را مونس کردن. و تَلْقِین: کلمه به دهن دادن والحُجَّة: البرهان. و ضَجْع و ضُجُوع: پهلو بر زمین نهادن «از ثالث».
میفرماید: ای معبود من، زنهار ده مرا از عذاب خود. به درستی که من اسیر خوار ترسندهام، مر ترا فروتنی میکنم. ای معبود من، پس انس ده مرا به تلقین حجّت من بر منکر و نکیر، چون باشد مرا در گور جای اقامت و پهلو نهادن. ای معبود من، هراینه اگر عذاب کنی مرا هزار سال، پس ریسمان امید من از تو بریده نمیشود.
«شارح»
الطَّعْم «بالفتح»: ما یؤدیه الذّوقُ، یقال: طعنَه مرٌّ. و بَنُون: جمع ابن. و تَضْیِیع: ضایع کردن.
میفرماید: ای معبود من، بچشان مرا طعم عفو خود در روزی که نه پسران و نه مال دران روز سود کند. ای معبود من، چون نگاه نداری تو مرا، باشم ضایع؛ و اگر باشی تو که نگاه داری مرا، پس نیستم من که ضایع کرده شوم. ای معبود من، چون عفو نکنی تو از نانیکوکاری، پس کیست برای بدکاری که به هویٰ و هوس برخوردار میشود؟ «شارح»
إثْر: «به کسر»: نشان. و قَفُو: از قفا رفتن. و بَذّ: غلبه کردن. و طُود: کوه. و اِعتِلاء: بلند شدن. و رَفُعَ رِفْعةً: ارتفع قدرُه. و إخْطاء: خطا کردن.
میفرماید: ای معبود من، هراینه اگر تقصیر کردم در طلب تقویٰ، پس اینک من نشان عفو را از قفا میروم و پیروی میکنم. ای معبود من، گناهان من غالب شدند بر کوه و بالا گرفتند، و عفو تو از گناه من بزرگتر و بلندتر است. ای معبود من، هراینه اگر خطا کردم به جهل، پس دیر است که امید دارم به تو، تا غایتی که گفته شد در شأن من: نیست او که بیصبری کند. «شارح»
تَنْحِیة: دور کردن. واللَّوُعة: الحرقة. و خَطایا: جمع خطیئة. و إدماع: ریزانیدن اشک. و مَحْو: ستردن «از اول». و حَوْب «به فتح»: گناه. والعیْن مفعول یُدْمِعُ که خبر ذِکْر است.
میفرماید: ای معبود من، دور میکند یاد نیکوئی تو سوزش مرا، و یاد گناهان چشم را از من اشکبار میکند. ای معبود من، عفو کن بسر درآمدن مرا و محو کن گناه مرا؛ چه به درستی که من معترف به گناهان ترسندهٔ زاری کنندهام. «شارح»
قَرْع: کوفتن «از ثالث». و شَفَّعَهُ: أجابَ شفاعتَه. و تَخْیِیب: بیبهره گردانیدن. و طَرْد: راندن «از اول».
میفرماید: ای معبود من، مرا از خود راحتی و رحمتی؛ چه نیستم من که غیر درهای احسان تو کوبم. ای معبود من، هراینه اگر دور گردانی مرا یا خوار کنی مرا، پس کیست آن کس که امید دارم به او و کیست آن کس که پذیرفته شود شفاعت او؟ ای معبود من، هراینه اگر بیبهره کنی مرا یا برانی، پس چیست چارهٔ من، ای پروردگار من، یا چگونه کنم؟ «شارح»
الحَلْف «بالکسر»: العهدُ الذی یکونُ بینَ القوم، و قد حالَفَه أی عاهَدَه. والحَلِیف: المُحالِف. والمُغَفَّل: الذی نُسِبَ إلی الغفلةِ. والهُجُوع: النَّوْم لیلاً «من الثّالث.» والنَّوال: العطاء.
میفرماید: ای معبود من، هم عهد دوستی به شب بیخواب است، راز میگوید و دعا میکند و منسوب به غفلت خواب میکند. و همهٔ ایشان از بیدار و غافل امید دارند عطای ترا، امید دارنده به رحمت بزرگتر تو و در بهشت جاودانی طمع میکند. «شارح»
تَمْنِیَة: کسی را بر آرزوی چیزی داشتن. و قُبْح: زشت شدن. والشَّناعة: الفظاعة؛ و شنَّعتُ علیه تَشْنِیعاً. و إنُقاذ: رهانیدن. و تَدْمِیر: هلاک کردن.
میفرماید: ای معبود من، آرزومند میکند مرا امید من به رستگاری، و زشتی گناهان من بر تشنیع میکند. ای معبود من، پس اگر بیامرزی، پس عفو تو رهانندهٔ من است؛ و اگر نه، به گناهِ هلاک کننده افکنده شوم.
«شارح»
هاشِمِیّ: محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب بن هاشم. و آل: گروه و خویشان، و اختلف العلماءُ فی أنّ آلَ النَبیّ، ﷺ، مَنْ هُم، فذهب الرّافعیّ و صاحب الحاوی الصغیر و کثیرٌ من الفقهاءِ إِلیٰ أنّ آله بنو هاشم و بنو عبدالمطلب لظاهرِ النَّصِّ المنقول عن الشّافعیّ و خالَفَهم النَّوویّ، فقال فی شرح صحیح مسلم: «اختلف العلماءُ فی آلِ النَّبیّ، ﷺ، علیٰ أقوالٍ أظهرها و هو اختیارُ الأزهریّ و غیره من المحقّقین أنّهم جمیعُ الأمّةِ والثانی بنو هاشم و بنو المطلب و الثالث ذرّیتُه و أهلُ بیتِه.» و حُرْمة: شکوه و آزرم. و أَبْرار: جمع بَرّ. و خُشُوع: فروتنی کردن. و إنْشار: زنده کردن. و قُنُوت: فرمان برداری کردن. و در بعضی نسخ وَآلِهِ «مُحَمَّدٍ».
میفرماید: ای معبود من، بحقّ پیغمبر هاشمی و آل او و به حرمت نیکانی که ایشان مر ترا فروتنانند، ای معبود من، پس زنده کن مرا بر دین احمد، بازگردندهٔ پرهیزکار فرمان برداز، که مر ترا فروتنی کنم.
شَفاعة: خواهش کردن. و تَوْحِید: یکی گفتن.
میفرماید: محروم مکن مرا، ای معبود من و ای خداوند من، از شفاعت بزرگتر او؛ چه اوست پذیرفته شفاعت. و درود فرست برو، مادم که خواند ترا موحّدی، و راز گویند با تو نیکان که بدرِ تو راکعانند. «شارح»