قرآن کریمبه زبان فارسی

تضرُّع و مناجات با قاضی حاجات

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
لَکَ الحَمْدُ یا ذَا الجُودِ وَالمَجْدِ وَالعُلیٰتَبارَکْتَ تُعْطِی مَنْ تَشاءُ وَ تَمْنَعُ
إِلٰهِی وَ خَلْاقِی وَ حِرْزِی وَ مَوْئِلِیإِلَیْکَ لَدَی الإِعْسارِ وَالیُسْرِ أَفْزَعُ

تَبارُک: بزرگوار بودن. و مَوْئِل: پناهگاه. و تقدیم لَکَ برای تخصیص حمد به خدا؛ چه حمدِ هرکه هست، به حقیقت حمد خداست.

می‌فرماید: مر ترا است سپاس، ای خداوند بزرگی و بخشش و بلندی، بزرگواری تو. می‌بخشی، بهرکه که می‌خواهی، و منع می‌کنی، از هر که می‌خواهی. ای معبود من و آفرینندهٔ من و مقام استوار من و پناه‌گاه من، به تو نزد تنگدستی و آسانی پناه می‌گیرم. «شارح»

ای روی زمین ز فیض عامت گلشنعالم همه از پرتو رویت روشن
در حال شود چراغ گیتی تاریکاز فیض تو گر دمی نیابد روغن
إِلٰهِی لَئِنْ جَلَّتْ وَجَمَّتْ خَطِیئَتِیفَعَفْوُکَ عَنْ ذَنْبِی أَجَلُّ وَأَوْسَعُ
إِلٰهِی لَئِنْ أَعْطَیْتُ نَفْسِیَ سُؤْلَهافَها أَنَا فِی رَوْضِ النَّدامَةِ أَرْتَعُ

جُمُوم: گرد آمدن آب چاه پس از کشیدن و فراوان شدن مال. و سُؤْل «به ضمّ»: خواسته و رَتْع و رُتُوع: چرا کردن «از ثالث».

می‌فرماید: ای معبود من، هراینه اگر بزرگ شد و بسیار شد گناه من؛ پس عفو تو از گناه من بزرگتر و فراخ‌تر است. ای معبود من ، هراینه، اگر دادم به نفس خود خواستهٔ او، پس اینک من در مرغزار پشیمانی چرا می‌کنم.

«شارح»

هرچند که ما گناه کاریم همهوز کردهٔ خویش شرمساریم همه
چون فیض الهی همه جا می‌بینیماز رحمت او امیدوایم همه
إِلٰهِی تَریٰ حالِی وَ فَقْرِی وَ فاقَتِیوَ أَنْتَ مُناجاتِی الخَفِیَّةَ تَسْمَعُ
إِلٰهِی فَلا تَقْطَعْ رَجائِی و لا تُزِغْفَؤادِی فَلِی فِی سَیْبِ جُودِکَ مَطْمَعُ

الفاقة: الحاجة. و مُناجاة: با کسی راز گفتن. و خَفاء: پوشیده شدن «از رابع». و إزاغة: گردانیدن. و فُؤاد: دل و سَیْب: روان شدن آب. والمَطْمَعُ مصدرٌ. و مُناجاتِی مفعولٌ به تَسْمَعُ.

می‌فرماید: ای معبود من، می‌بینی حال مرا و درویشی مرا و حاجت مرا، و تو مناجات پوشیدهٔ مرا می‌شنوی. ای معبود من؛ پس مبر امید مرا و مگردان دل مرا؛ که مرا در روان شدن جود تو طمع است.

یا ربّ همه را زفیض خود کامی دهوز بادهٔ عشق و معرفت جامی ده
از غایت فقر و نیستی مضطربیملطفی کن و ما را همه آرامی ده
إِلٰهِی أَجِرْنِی مِنْ عَذابِک إِنَّنِیأَسِیرٌ ذَلِیلٌ خائِفٌ لَکَ أَخْضَعُ
إِلٰهِی فَآنِسْنِی بِتَلْقِینِ حُجَّتِیإِذا کانَ لِی فِی القَبْرِ مَثْویً وَمَضْجَعُ
إِلٰهِی لَئِنْ عَذَّبْتَنِی أَلْفَ حِجَّةٍفَحَبْلُ رَجائِی مِنْکَ لا یَتَقَطَّعُ

مُؤانَسة: کسی را مونس کردن. و تَلْقِین: کلمه به دهن دادن والحُجَّة: البرهان. و ضَجْع و ضُجُوع: پهلو بر زمین نهادن «از ثالث».

می‌فرماید: ای معبود من، زنهار ده مرا از عذاب خود. به درستی که من اسیر خوار ترسنده‌ام، مر ترا فروتنی می‌کنم. ای معبود من، پس انس ده مرا به تلقین حجّت من بر منکر و نکیر، چون باشد مرا در گور جای اقامت و پهلو نهادن. ای معبود من، هراینه اگر عذاب کنی مرا هزار سال، پس ریسمان امید من از تو بریده نمی‌شود.

«شارح»

روزی که اجل کند گریبانم چاکوز غایت بی‌خودی نهم رو بر خاک
خواهم که مرا ز خاک ره برداریوز نقش گنه لوح دلم سازی پاک
إِلٰهِی أَذِقْنِی طَعْمَ عَفْوِکَ یَوْمَ لابَنْؤنَ وَلا مالٌ هُنالِکَ یَنْفَعُ
إِلٰهِی إِذا لَمْ تَرْعَنِی کَنْتَ ضائِعاًوَإِنْ کُنْتَ تَرْعانِی فَلَسْتُ أُضَیَّعُ
إِلٰهِی إِذا لَمْ تَعْفُ عَنْ غَیْرِ مُحْسِنٍفَمَنْ لِمُسِیءٍ بِالهَویٰ یَتَمَتَّعُ

الطَّعْم «بالفتح»: ما یؤدیه الذّوقُ، یقال: طعنَه مرٌّ. و بَنُون: جمع ابن. و تَضْیِیع: ضایع کردن.

می‌فرماید: ای معبود من، بچشان مرا طعم عفو خود در روزی که نه پسران و نه مال دران روز سود کند. ای معبود من، چون نگاه نداری تو مرا، باشم ضایع؛ و اگر باشی تو که نگاه داری مرا، پس نیستم من که ضایع کرده شوم. ای معبود من، چون عفو نکنی تو از نانیکوکاری، پس کیست برای بدکاری که به هویٰ و هوس برخوردار می‌شود؟ «شارح»

ای خلق جهان از می احسان تو مستوز فیض تو گشته عالمی باده‌پرست
لطف تو اگر مرا نمی‌گیرد دستاز بار گناه خویش خواهم شد پست
إِلٰهِی لَئِنْ فَرَّطْتُ فِی طَلَبِ التَّقیٰفَها أَنَا إِثْرَ العَفْوِ أَقْفُو وَ أَتْبَعُ
إِلٰهِی ذُنُوبِی بَذَّتِ الطُّودَ وَاعْتَلَتْوَصَفْحُکَ عَنْ ذَنْبِی أَجَلُّ وَ أَرْفَعُ
إِلٰهِی لَئِنْ أَخْطَأْتُ جَهْلاً فَطالَمارَجَوْتُکَ حَتّیٰ قِیلَ ما هَوَ یَجْزَعُ

إثْر: «به کسر»: نشان. و قَفُو: از قفا رفتن. و بَذّ: غلبه کردن. و طُود: کوه. و اِعتِلاء: بلند شدن. و رَفُعَ رِفْعةً: ارتفع قدرُه. و إخْطاء: خطا کردن.

می‌فرماید: ای معبود من، هراینه اگر تقصیر کردم در طلب تقویٰ، پس اینک من نشان عفو را از قفا می‌روم و پیروی می‌کنم. ای معبود من، گناهان من غالب شدند بر کوه و بالا گرفتند، و عفو تو از گناه من بزرگتر و بلندتر است. ای معبود من، هراینه اگر خطا کردم به جهل، پس دیر است که امید دارم به تو، تا غایتی که گفته شد در شأن من: نیست او که بی‌صبری کند. «شارح»

یا ربّ زغضب مرحمتت پیشترستقهر تو دل ریش مرا نیشترست
هرچند گناه و جرم ما بسیارستاحسان تو بسیار ازان بیشترست
إِلٰهِی یُنَحِّی ذِکْرُ طَوْلِکَ لَوْعَتِیوَ ذِکْذُ الخَطایَا العَیْنَ مِنِّیَ یُدْمِعُ
إِلٰهِی أَقِلْنِی عَثْرَتِی وَامْحُ حَوْبَتِی فَإِنَّی مُقِرٌّ خائِفٌ مُتَضَرِّعُ

تَنْحِیة: دور کردن. واللَّوُعة: الحرقة. و خَطایا: جمع خطیئة. و إدماع: ریزانیدن اشک. و مَحْو: ستردن «از اول». و حَوْب «به فتح»: گناه. والعیْن مفعول یُدْمِعُ که خبر ذِکْر است.

می‌فرماید: ای معبود من، دور می‌کند یاد نیکوئی تو سوزش مرا، و یاد گناهان چشم را از من اشک‌بار می‌کند. ای معبود من، عفو کن بسر درآمدن مرا و محو کن گناه مرا؛ چه به درستی که من معترف به گناهان ترسندهٔ زاری کننده‌ام. «شارح»

تا کی زگناه خود مشوّش باشموز دیده و دل بآب و آتش باشم
یا ربّ بکرم قبول کن توبهٔ منتا فارغ و آسوده و دلخوش باشم
إِلٰهِی أَنِلْنِی مِنْکَ رَوْحاً وَرَحْمَةًفَلَسْتُ سِویٰ أَبْوابِ فَضْلِکَ أَقْرَعُ
إِلٰهِی لَئِنْ أَقَصَیْتَنِی أَوْ أَهِنْتَنِیفَمَنْ ذَا الَّذِی أَرْجُو وَ مَنْ ذا یُشَفَّعُ
إِلٰهِی لَئِنْ خَیَّبْتَنِی أَوْ طَرَدْتَنِیفَما حِیلَتِی یا ربِّ أَمْ کَیْفَ أَصْنَعُ

قَرْع: کوفتن «از ثالث». و شَفَّعَهُ: أجابَ شفاعتَه. و تَخْیِیب: بی‌بهره گردانیدن. و طَرْد: راندن «از اول».

می‌فرماید: ای معبود من، مرا از خود راحتی و رحمتی؛ چه نیستم من که غیر درهای احسان تو کوبم. ای معبود من، هراینه اگر دور گردانی مرا یا خوار کنی مرا، پس کیست آن کس که امید دارم به او و کیست آن کس که پذیرفته شود شفاعت او؟ ای معبود من، هراینه اگر بی‌بهره کنی مرا یا برانی، پس چیست چارهٔ من، ای پروردگار من، یا چگونه کنم؟ «شارح»

ای داده مرا برحمت خاصّ نویدخواهم که کنی نامهٔ من پاک و سفید
هرچند که از بیم تو لرزم چون بیدهرگز نبرم ز فیض عام تو امید
إِلٰهِی حَلِیفُ الحُبِّ بِاللَّیْلِ ساهِرٌیُناجِی وَیَدْعُو وَالمُغَفَّلُ یَهْجَعُ
وَکُلُّهُمُ یَرْجُو نَوالَکَ راجِیاًبِرَحْمَتِکَ العُظْمیٰ وَفِی الخُلْدِ یَطْمَعُ

الحَلْف «بالکسر»: العهدُ الذی یکونُ بینَ القوم، و قد حالَفَه أی عاهَدَه. والحَلِیف: المُحالِف. والمُغَفَّل: الذی نُسِبَ إلی الغفلةِ. والهُجُوع: النَّوْم لیلاً «من الثّالث.» والنَّوال: العطاء.

می‌فرماید: ای معبود من، هم عهد دوستی به شب بیخواب است، راز می‌گوید و دعا می‌کند و منسوب به غفلت خواب می‌کند. و همهٔ ایشان از بیدار و غافل امید دارند عطای ترا، امید دارنده به رحمت بزرگتر تو و در بهشت جاودانی طمع می‌کند. «شارح»

از غیر تو هیچ‌ کس نمی‌بیند خیرگر صاحب مسجدست و گر راهب دیر
چون کوی تو است پیش ما غایت سیریا ربّ ببر از پیش نظر صورت غیر
إِلٰهِی یُمَنِّیِی رَجائِی سَلامَةًوَ قُبْحُ خَطِیئاتِی عَلَیَّ یُشَنِّعُ
إِلٰهِی فَإِنْ تَغْفَرْ فَعَفْوُکَ مُنْقِذِیوَ إِلّا فَبِالذَّنْبِ المُدَمِّرِ أُصْرَعُ

تَمْنِیَة: کسی را بر آرزوی چیزی داشتن. و قُبْح: زشت شدن. والشَّناعة: الفظاعة؛ و شنَّعتُ علیه تَشْنِیعاً. و إنُقاذ: رهانیدن. و تَدْمِیر: هلاک کردن.

می‌فرماید: ای معبود من، آرزومند می‌کند مرا امید من به رستگاری، و زشتی گناهان من بر تشنیع می‌کند. ای معبود من، پس اگر بیامرزی، پس عفو تو رهانندهٔ من است؛ و اگر نه، به گناهِ هلاک کننده افکنده شوم.

«شارح»

محتاج برحمت الهیم همهسر تا بقدم غرق گناهیم همه
لطف تو مگر دست بگیرد ما راورنی بگنه نامه سیاهیم همه
إِلٰهِی بِحَقِّ الهاشِمِیِّ وَ آلِهِوَحُرْمَةِ أَبْرارٍ هُمْ لَکَ خُشَّعُ
إِلٰهِی فَأَنْشِرْنِی عَلیٰ دِینِ أَحْمَدٍمُنِیباً تَقِیّاً قانِتاً لَکَ أَخْضَعُ

هاشِمِیّ: محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب بن هاشم. و آل: گروه و خویشان، و اختلف العلماءُ فی أنّ آلَ النَبیّ، ﷺ، مَنْ هُم، فذهب الرّافعیّ و صاحب الحاوی الصغیر و کثیرٌ من الفقهاءِ إِلیٰ أنّ آله بنو هاشم و بنو عبدالمطلب لظاهرِ النَّصِّ المنقول عن الشّافعیّ و خالَفَهم النَّوویّ، فقال فی شرح صحیح مسلم: «اختلف العلماءُ فی آلِ النَّبیّ، ﷺ، علیٰ أقوالٍ أظهرها و هو اختیارُ الأزهریّ و غیره من المحقّقین أنّهم جمیعُ الأمّةِ والثانی بنو هاشم و بنو المطلب و الثالث ذرّیتُه و أهلُ بیتِه.» و حُرْمة: شکوه و آزرم. و أَبْرار: جمع بَرّ. و خُشُوع: فروتنی کردن. و إنْشار: زنده کردن. و قُنُوت: فرمان برداری کردن. و در بعضی نسخ وَآلِهِ «مُحَمَّدٍ».

می‌فرماید: ای معبود من، بحقّ پیغمبر هاشمی و آل او و به حرمت نیکانی که ایشان مر ترا فروتنانند، ای معبود من، پس زنده کن مرا بر دین احمد، بازگردندهٔ پرهیزکار فرمان برداز، که مر ترا فروتنی کنم.

یا ربّ دل من بمعرفت دانا کنچشمم بجمال مصطفیٰ بینا کن
روزی که چو لاله سربرآرم از خاکدر روضهٔ مصطفیٰ مرا مأوا کن
وَلا تَحْرِمَنَّی یا إِلٰهِی وَ سَیِّدِیشَفاعَتَهُ الکُبْریٰ فَذاکَ المُشَفَّعُ
وَصَلِّ عَلَیْهِ ما دَعاکَ مُوَحِّدٌوَ ناجاکَ أَخْیارٌ بِبابِکَ رُکَّعُ

شَفاعة: خواهش کردن. و تَوْحِید: یکی گفتن.

می‌فرماید: محروم مکن مرا، ای معبود من و ای خداوند من، از شفاعت بزرگتر او؛ چه اوست پذیرفته شفاعت. و درود فرست برو، مادم که خواند ترا موحّدی، و راز گویند با تو نیکان که بدرِ تو راکعانند. «شارح»

یا ربّ چو شود روز قیامت ظاهروز هر طرفی شود ملامت ظاهر
در روضهٔ مصطفیٰ برانگیز مراکز حضرت او شود سلامت ظاهر