قرآن کریمبه زبان فارسی

خطاب عَمْرو بن مَعْدیکَرِب به علیّ بن ابی‌طالب

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
الآنَ حِینَ تَقَلَّصَتْ مِنْکَ الکُلیٰإِذْ حَرُّ نارِکَ فِی الوَقِیعَةِ یَسْطَعُ
وَالخَیْلُ لاحِقَةُ الأَیاطِلِ شُزَّبٌقُبُّ البُطُونِ ثَنِیُّها وَالأَقْرَعُ
یَحْمِلْنَ فُرْساناً کِراماً فِی الوَغیٰلا یَنْکِلُونَ إِذَا الرِّجالُ تَکَعْکَعُوا
إِنِّی امْرُؤٌ أحْمِی حِمایَ بِعِزَّةٍوَ إِذا تَکُؤنُ شَدِیدَةٌ لا أَجْزَعُ
وَ أَنَا المُظَفَّرُ فِی المَواطِنِ کُلِّهاوَ أَنا شِهابٌ فِی الحَؤادِثِ یَلْمَعُ
مَنْ یَلْقَنِی یَلْقَ المَنِیَّةَ وَالرَّدیٰوَ حِیاضَ مَوْتٍ لَیْسَ عَنْهُ مَدْفَعُ
فَاحْذَرْ مُصاوَلَتِی وَجانِبْ مَوْقِفِیإِنِّی لَدَی الهَیْجا أَضُرُّ وَ أَنْفَعُ

تَقَلَّص: با هم آمدن. و کُلْیَة: گُرده. والوَقِیعَة: القتال. و لُحُوق: باریک میان شدن. و أَیْطَل: تهیگاه اسب. و خیلٌ شُزَّبٌ: «بالزّاء المعجمة»: اسبان باریک میان. و الأَقَبّ: الضّامرُ البطن. وثَنِیّ: اسب و گاو گوسفند سه ساله و اشتر پنج ساله که شروع در ششم کرده باشد. و قولهم: سُقْتُ إلیک ألفاً أَقْرَعَ من الخیلِ و غیرها: أی تامّاً، و هو نعتٌ لکلِّ ألفٍ، کما أنِّ هُنَیْدة اسمٌ مائة. و تَکَعْکُع: باز ایستادن و بددلی کردن. و شَدِیدَةٌ: أی حادثةٌ شدیدةٌ. و مُصاوَلة: بر کاری ایستادن.

حکایت

عمرو بن مَعْیکَرِب از قبیلهٔ زُبَیْد بود «به ضمّ الزّاء، و قال الجوهریُّ: هو بطنٌ من مَذْحِج» و در سال دهم هجری با قبیلهٔ زُبَیْد نزد پیغمبر آمد و مسلمان شد و خون پدر بر ابیّ بن عبعب خثعمی دعوی کرد و پیغمبر فرمود: «أهدرَ الإسلامُ ما کان فی الجاهلیّة.» پس عمرو بازگشت و مرتد شد و بنی حارث بن کعب را غارت کرد و پیغمبر مرتضیٰ را با جمعی کثیر از صحابه به حرب بنی زُبَیْد فرستاد و چون به هم رسیدند، عمرو بیرون آمد و مبارز جست و مرتضیٰ هم متوجه او شد و خوف بر عمرو استیلا یافت و بگریخت و برادر و پسر برادر و زن او را بگرفتند و مرتضیٰ و خالد بن سعید را آنجا بگذاشت تا زکات ازیشان بستاند، پس عمرو پیش خالد بن سعید رفت و مسلمان شد.