قرآن کریمبه زبان فارسی

پاسخ مرتضیٰ به افصح عبارات و املح استعارات

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
یا عَمْرُو قَدْ حَمِیَ الوَطِیسُ وَ أُضْرِمَتْنارٌ عَلَیْکَ وَهاجَ أَمْرٌ مُفْظِعُ
وَ تَساقَتِ الأَبْطالُ کَأْسَ مَنِیَّةوَ فِیها ذَرارِیحٌ وَسَمًّ مُنْقَعُ
فَإِلَیْکَ عَنِّی لا یَنالُکَ مِخْلَبِیفَتَکُونَ کَالأَمْسِ الَّذی لا یَرْجِعُ

حَمْی: گرم شدن «از رابع». و وَطِیس: تنور آهنین. و هَیَجان: برانگیخته شدن. و مُفْظع: «به کسر ظاء» به معنی شنیع، یا «به فتح» از أفظعتُ الشَّیءَ، أی وجدته فظیعاً. و تَساقِی: یکدگر را شراب دادن. والذُّرّاح والذَّرُّوح «بالضمّ»: دُوَیَّبةٌ حمراءُ منقوطةٌ بسوادٍ تطیرُ وهی من السُّموم، والجمع: الذَّرارِیح، و قال سیبویه: واحدُ الذَّراریح ذُرَ حْرَحٌ. و إلَیْکَ: اسم فعل به معنی اِبْعَدْ. و مِخْلَب: ناخن شیر و چنگال مرغ.

می‌فرماید: ای عمرو، به حقیقت گرم شد تنور آهنین و افروخته شد آتشی بر تو و برانگیخته شد کاری شنیع. و بهم دادند دلیران کاسهٔ مرگ را، در آن است ذراریح و زهر آبخوار کرده. پس دور شو از من که نیابد ترا ناخن من، پس باشی چون دی که بازنمی‌گردد. «شارح»

امروز منم بروز سرپنجه علموز تیغ من است قامت خصم قلم
در معرکه بر خصم جهان سازم تنگوانگاه فرستمش بصحرای عدم
إِنِّی امْرُؤٌ أَحْمِی حِمایَ بِعِزَّةٍوَاللّهُ یَخْفِضُ مَنْ یَشاءُ وَ یَرْفَعُ
إِنِّی إِلیٰ قَصْدِ الهُدیٰ وَسَبِیِلِهِوَإِلیٰ شَرائِعِ دِینِهِ أَتَسَرَّعُ
وَرَضِیتُ بِالقُرْآنِ وَحْیاً مُنْزَلاًوَ بِرَبِّنا رَبّاً یَضُرُّ وَ یَنْفَعُ
فِینا رَسْولُ أَیِّدَ بِالهُدیٰفَلوِاؤُهُ حَتَّی القِیامَةِ یَلْمَعُ

شَرِیعة: راه دین. و تَسَرُّع: شتافتن. والقُرْآن فی الأصل مصدرٌ کرجحانٍ، قال اللّه تعالیٰ: «إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ»۱ و قد خُصَّ بالکتابِ المُنزَلِ علیٰ محمدٍ ﷺ، وصار له کالعلم. و إنْزال: فروفرستادن.

می‌فرماید: به درستی که من مردی‌ام که حمایت می‌کنم جای خود را به عزّت؛ و خدا پست می‌کند، هر که را می‌خواهد، و برمی‌دارد، هر که را می‌خواهد. به درستی که من به هدایت رسانده به مطلوب و به راه خدا و به راه‌های دین خدا می‌شتابم. و خشنود شدم من به قرآن، وحیی فرو فرستاده، و به پروردگار ما، پروردگاری که گزند می‌کند و سود می‌کند. در میان ما رسول خدا تقویت کرده شد به هدایت، پس عَلَم او تا قیامت می‌درخشد. «شارح»

مائیم که رو به مصطفیٰ آوردیمبردیم کدورت و صفا آوردیم
آئینهٔ دل بصدق روشن کردیمآئین محبت و وفا آوردیم
  1. - القیامة: ۱۷. ↑