حَمْی: گرم شدن «از رابع». و وَطِیس: تنور آهنین. و هَیَجان: برانگیخته شدن. و مُفْظع: «به کسر ظاء» به معنی شنیع، یا «به فتح» از أفظعتُ الشَّیءَ، أی وجدته فظیعاً. و تَساقِی: یکدگر را شراب دادن. والذُّرّاح والذَّرُّوح «بالضمّ»: دُوَیَّبةٌ حمراءُ منقوطةٌ بسوادٍ تطیرُ وهی من السُّموم، والجمع: الذَّرارِیح، و قال سیبویه: واحدُ الذَّراریح ذُرَ حْرَحٌ. و إلَیْکَ: اسم فعل به معنی اِبْعَدْ. و مِخْلَب: ناخن شیر و چنگال مرغ.
میفرماید: ای عمرو، به حقیقت گرم شد تنور آهنین و افروخته شد آتشی بر تو و برانگیخته شد کاری شنیع. و بهم دادند دلیران کاسهٔ مرگ را، در آن است ذراریح و زهر آبخوار کرده. پس دور شو از من که نیابد ترا ناخن من، پس باشی چون دی که بازنمیگردد. «شارح»
شَرِیعة: راه دین. و تَسَرُّع: شتافتن. والقُرْآن فی الأصل مصدرٌ کرجحانٍ، قال اللّه تعالیٰ: «إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ»۱ و قد خُصَّ بالکتابِ المُنزَلِ علیٰ محمدٍ ﷺ، وصار له کالعلم. و إنْزال: فروفرستادن.
میفرماید: به درستی که من مردیام که حمایت میکنم جای خود را به عزّت؛ و خدا پست میکند، هر که را میخواهد، و برمیدارد، هر که را میخواهد. به درستی که من به هدایت رسانده به مطلوب و به راه خدا و به راههای دین خدا میشتابم. و خشنود شدم من به قرآن، وحیی فرو فرستاده، و به پروردگار ما، پروردگاری که گزند میکند و سود میکند. در میان ما رسول خدا تقویت کرده شد به هدایت، پس عَلَم او تا قیامت میدرخشد. «شارح»
- - القیامة: ۱۷. ↑