أَوْدیٰ بِأَغْشَمَ دَهْرٌ کانَ یَأْمُلُهُفَخَرَّ مُنْجَدِلاً فِی الأَرْضِ مَصْرُوعا
قَدْ کانَ یُکْثِرُ فِی الکَلامَ تَسْمِیعاًحَتّیٰ سَما بِحُسامَةٍ تَرْوِیعا
فَعَلَوْتُهُ مِنِّی بِضَرْبَةٍ فاتِکٍما کانَ یَوْماً فِی الحُرُوبِ جَزُوعا
مَنْ کانَ یُنْکِرُ فَضْلَنا وَسَناءَنافَأَنا عَلِیٌّ لِلْآلِهِ مُطِیعا
أَؤدیٰ: أی هلَک. و باء برای تعدیه. و أَغْشَم غیر منصرف به علمیّت و وزن فعل. و أَمَل: امید داشتن «از اول». والتَّسْمِیع: التَّشنیع. و تَرْوِیع: ترسانیدن. و عَلَوْتُهُ بالسّیفِ: أی ضربته. والسَّناء: الرِّفعة.
میفرماید: هلاک ساخت اغشم را روزگاری که بود اغشم که امید میداشت به آن؛ پس افتاد، افتاده در زمین افکنده. به حقیقت بود که بسیار میکرد در سخن تشنیع، تا بلند شد به شمشیر برّان خود برای ترسانیدن. پس زدم او را از خود بیک ضرب ناگاه کشنده که نبوده است روزی در حربها جزع کننده. هرکس که باشد که انکار کند فضل ما را و رفعت ما را، پس من علیام، مر خدا را فرمان بردار. «شارح»
دشمن که میان خاک و خونش بینمدر قید غم و غصّه زبونش بینم
اکنون که کشم تیغ قضا بر سر اوافتاده بخاک سرنگونش بینم