رَبیعة الفرس: أبو قبیلةٍ، و هو رَبیعة بن نِزار بن مَعدّ بن عَدْنان، و إنّما سمّی ربیعةَ الفَرَس، لأنّه أُعطی من میراثِ أبیه الخیلَ و أُعطی أخوه الذَّهبَ، فسمّی مُضَر الحَمْراء، والنّسبةُ إلیهم: رَبَعیّ «بالتّحریک». و حَنَیْتُ العودَ: عَطَفته، والمَحانِی: المَعاطِف، والواحدةُ مَحْنِیَة «بالتّخفیف». و سُوق: بازار، و سُوقُ الحَرْبِ: حومةُ القِتالِ. و وَضِیعة: زیان. والرِّثَّة «بالکسر»: السّقط من متاعِ البیت. و عُصْبة: گروهی مردم ز ده تا جهل.
میفرماید: ای دریغ خوردن نفس من! کشته شدند ربیعه، ربیعهٔ شنوندهٔ فرمانبردار. شنیدم ایشان را که بود به ایشان مقاتله در میان جایهای گردش بازار آن و جای فروختن. پس نبود به ایشان نقصی و نه زیانی و نه کارهای دون زشت. بودند در زمان قدیم گروهی سرکش که امید میداشتند ثواب خدا بکار نیک. «شارح»
فِی الشَّرَفِ العالِی مِنَ الدَّسِیعَهْ
مُرّة: أبو قبیلةٍ من قَیْسِ عَیْلان، و هو مُرّة بن عَوْف بن سعد بن ذُبْیان بن بَغیض بن رَیْث بن غَطَفان بن قَیْسِ عَیْلان. والوَلْع: الکذب. والقَلَع «بالفتح»: کونٌ القدمِ غیرَ ثابتٍ عندَ المصارعة. و رَقَعَهُ: أی هَجاهُ. و خَضِیعة: آواز حربگاه. و حَکِیم: پسر حبله که در ربذه کشته شد؛ والرَّبَذَة: قریةٌ فیها قبرُ أبی ذرٍّ الغفاریّ. والدَّعْوة إلی الطّعام بالفتح. والسَّمِیع: المُسمِع؛ و إسْماع: شنوانیدن. و البُطْل «بالضّمّ»: البُطلان. و خَدِیعة: فریب. والمَنْزِلة: المرتبه. والدَّسِیعة: العطیّة. و مُرَّةً مفعولٌ به دَعا.
میفرماید: قبیلهٔ مُرّه را که نسبهای ایشان دروغ است، سست قد مانند و آوازهای ایشان هجو کرده شده است. نیست چون آوازهای خداوند آواز حربگاه، دعوت کرده است حکیم، پسر حبله، دعوتی شنواننده، بیبُطلانی و بیفریبی، یافت به آن دعوت مرتبهای بلند در شرف عالی از عطا. «شارح»