قرآن کریمبه زبان فارسی

دم زدن از مقام تفویض و رضا و سپردن عنان ارادت بدست قضا

شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین (ع) — قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی
ما لِی عَلیٰ فَوْتٍ فائِتٍ أَسَفُوَ لا تَرانِی عَلَیْهِ أَلْتَهِفُ
ما قَدَّرَ اللّهُ لِی فَلَیْسَ لَهْعَنِّی إِلیٰ مَنْ سِوایَ مُنْصَرَفُ
فَالحَمْدُ لِلّهِ لا شَرِیکَ لَهُما لِیَ قُوتٌ وَ هِمَّتِی الشَّرَفُ
أَنَا راضٍ بِالعُسْرِ وَالیَسارِ فَماتَدْخُلُنِی ذِلَّةٌ وَلا صَلَفُ

أَسَف: اندوه. و اِلْتِهاف: حسرت خوردن. و اِنْصِراف: بازگشتن؛ والمُنْصَرَف قد یکونٌ مصدراً و قد یکونٌ مکاناً. و یَسار: توانگری. و ذِلَّة: خوار شدن. و صَلَف: لاف زدن.

می‌فرماید: نیست مرا بر فوت فوت شونده‌ای اندوه، و نبینی مرا که بران حسرت خورم. آنچه تقدیر کرده است خدا برای من، پس نیست مران را از من به کسی غیر من بازگشتن. پس سپاس مر خدا را که نیست هیچ انباز مرو را؛ نیست مرا قوت و همّت من بزرگواری است. من خشنودم به دشواری و توانگری، پس درنمی‌آید به من خواری و نه لاف. «شارح»

تا چند شکوه که تمییز نمانداین چیز بباد رفت و آن چیز نماند
هر چیز که می‌نمود ثابت چون کوهتا چشم بهم زدیم آن نیز نماند