یا حَبَّذا سِیفٌ بِأَرْضِ الکُوفَهْأَرْضٌ لَنا مَأْلُوفَةٌ مَعْروفَهْ
تَطْرُقُها جِمالُنا المُعْلُوفَهْعِمِی صَباحاً وَالسْلَمِی مَأْلُوفَهْ
السَّیف «بالکسر»: ساحلُ البحر. و کْوفة: شهری که سعد بن وقاص به امر عُمر بن خَطاب بنا کرد و مرتضیٰ در آخر عمر آنجا مسکن داشت. و إِلْف و أُلْفَة: دوستی گرفتن. و فسَّر الزَّمخشریُّ فی الفائق المعروفةَ المذکورةَ هٰهنا بطیبةِ العَرف. و طُرُوق: به شب رفتن. و جِمال «به کسر»: جمع جَمَل. و عَلْف «به سکون»: علف دادن و قولُهم عِمْ صَباحاً: کلمةُ تحیّةٍ، کأنّه محذوفٌ من نَعِمَ یَنْعِمُ «بالکسر»، کما یُقال کُلْ من أَکَلَ یَأکُلُ، فحذف النون والألف تخفیفاً.
میفرماید: ای خوشا کنار دریائی به زمین کوفه، زمینی که مر ما را مألوف است و خوشبو. میروند به شب دران زمین شتران نر علف دادهٔ ما. خوش باش، ای زمین در صباح، و به سلامت باش، در حالی که الفت گرفته شدهای. «شارح»
هر دم که من از خاک نجف یاد کنمدر حال سرود عشق بنیاد کنم
چون لاله کشم داغ و برارم نالهچون غنچه درم جامه و فریاد کنم