لَوْ کانَ بِالحِیَلِ الغِنیٰ لَوَجَدْتَنِیبِنُجُومِ أَقْطار السَّماءِ تَعَلُّقِی
لٰکِنَّ مَنْ رُزِقَ الحِجیٰ حُرِمَ الغِنیٰضِدّانِ مُفْتَرِقانِ أَیَّ تَفَرُّقِ
قُطْر: کنارهٔ آسمان. و تَعَلَّق: چنگ در زدن. و ضِدّ: ناهمتا. و اِفْتِراق و تَفَرُّق: از یکدگر جدا شدن. و تَعَلُّقِی بدل از ضمیر متکلم که مفعول وَجَدْتَ است، یا مفعول مطلق «مُتَعَلِّقاً» مقدر که مفعول ثانی اوست.
میفرماید: اگر بودی بچارهها توانگری، هراینه یافتی مرا به ستارههای کنارههای آسمان دست زدن من، لیکن هرکه روزی کرده شد خرد، بیبهره کرده شد از توانگری؛ دو ناهمتای پراکندهاند، چه پراکندگی! «شارح»
خوارست کسی که عقل و حکمت داردجاهل همه روز ناز و نعمت دارد
لیکن چکنم که جهل در علم خداپیوسته علاقهای بحشمت دارد