أَتاحَة: تقدیر کردن. و عَجَب: شگفتی. و عُقْبیٰ: انجام. و فَتْح: گشادن «از ثالث». و عَنْ قُرْبٍ: أی بعدَ زمانٍ قریبٍ، قال الجوهریّ: قد تُوضَعُ عَنُ موضعَ بعدُ. و مِثْل: مانند. و صَبْراً مفعول مطلق «اصّبِرْ» محذوف. و لِمِثْلِکَ: أی لک، مثلُ «مثلُک لا یبخل»، أی أنت لا تبخل؛ چه هرگاه که مماثلهٔ کسی با تو سبب راحت او باشد، به طریق اولیٰ تو در راحت خواهی بود.
میفرماید: بدرستی که من میگویم مر نفس خود را، و حال آنکه او تنگ است از غم اندوه، و به حقیقت تقدیر کرده است برو روزگار به امر عجب: صبر کن صبر کردنی بر سختی روزگار، بدرستی که مران سختی را انجامی است و نیست صبر مگر نزد صاحب حسب. زود بگشاید خدا بعد از زمان نزدیک به چیزی سودمند که باشد درآن مر مثل ترا راحتها از رنج. «شارح»
نکته
از لفظ «أتاح» و حدیث «لا تسبّوا الدَّهرَ فإنَ الدَّهرَ هو اللّه» توهّم نکنی که مراد از «دهر» اینجا خداست؛ چه معنی حدیث آن است که دشنام میدهد دهر را به سبب ایقاع حوادث، که آنچه احداث وقایع میکند و نزد شما مسمیٰ به دهر است در نَفْسِ امر خداست.