اشْتِمال: به زبر چیزی درآمدن. و یَأس: ناامید شدن. و صَدْر: سینه و أَوْطَنْتُ الأرضَ: أی اتّخذتها وطناً. والکُرْه «باضمّ»: المشقّة، و مَکارِه:جمع او بر خلاف قیاس، چنانچه حُسْن و مَحاسِن. و اِطْمِئنان: آرام گرفتن. و قال الإمام فی التفسیر الکبیر: «کان الرُّسوّ لیس اسماً لمطلقِ الثَّبات، بل هو اسمٌ لثباتِ الشّیءِ، إذا کان ثقیلاً، و لمّا کان أثقل الأشیاءِ علی الخَلقِ هو السّاعة بدلیل «ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ»۱ لا جرمَ سمَّی اللّه تعالیٰ و قوعَها و ثبوتَها بالإرساءِ فی قوله: «يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا»۲ والمُرسیٰ هٰهنا مصدرٌ به معنی الإرساء.» و قال الخلیل: المَکانُ مَفْعَلٌ من الکَوْنِ و أجری مجریٰ فَعالٍ، فقیل: تمکَّن، و أَماکِن: جمع او. والکَرْب: الغمُّ الشَّدید. و اِنْکِشاف: وا شدن. والضُّرّ: سوءُ الحال. و إِغْناء: بازداشتن کسی را از کسی. و حِیلَة: چاره. والقُنُوط: الیأس. و غَوْث: فریادرس. و مَنَّ علیه یَمُنُّ: أنعَمَ «از اول». و لُطْف: نیکوکاری و نرمی در کار؛ و لَطیف: لطف کننده. و الإجابَة و الاسْتِجابَة: به معنیً، یقال: استجابَ اللّهُ دعاءَه. و تَناهِی: به نهایت رسیدن. و وَصْل: پیوند کردن. والفَرَج: انکشافُ الغمّ. و ضمیر بِهِ راجع به صَدْر. و مَکارِه فاعل أَوْطَنَت. و ضمیر أَماکِـنِها راجع به کُرُوب، أی أماکنها من القلوب. و کُرُوب فاعل أَرْسَتْ و أَتاکَ جزا، و اشارت به آیت «وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ»۳.
میفرماید: چون مشتمل شوند دلها بر ناامیدی و تنگ شود سینهٔ فراخ برای چیزی که ملابس اوست از غم و محنت، و وطن سازند مشقّتها و آرام گیرند و استوار شوند غمها در جایهای خود، و دیده نشود مر واشدنِ مضرّت را وجهی، و باز ندارد دانا محنت را به حیلهٔ خود، آید ترا بر ناامیدی از تو فریادرسی که انعام کند به او لطف کنندهٔ اجابت کننده؛ و همهٔ حوادث چون به نهایت رسد، پس پیوسته باشد به او فرج نزدیک. «شارح»