عِلْمِی مَعِی أَیْنَما قَدْ کُنْتُ یَتْبَعُنِیقَلْبِی وِ عاءٌ لَهُ لا جَوْفُ صُنْدُوقِ
إِنْ کُنْتُ فِی البَیْتِ کانَ العِلْمُ فِیهِ مَعِیأَوْکُنْتُ فِی السُّوقِ کانَ العِلْمِ فِی السُّوقِ
جَوْف: درون. و صُنْدُوق بضمّ.
میفرماید: علم من با من است، هرکجا که به حقیقت هستم، از پی میآید مرا. دل من ظرف است مر علم را، نه درون صندوق. اگر هستم در خانه، هست علم در خانه با من؛ یا هستم در بازار، هست علم در بازار. «شارح»
ای سفله که در حرص و دناءت طاقیپیوسته بمال و جاه خود مشتاقی
اسباب جهان بکس نخواهد ماندندر علم یقین کوش که باشد باقی