أَرَی الدُّنْیا سَتُؤْذِنُ بِانْطِلاقِمُشَمِّرَةً عَلَیٰ قَدَمٍ وَ ساقِ
فَلَا الدُّنْیا بِباقِیَةٍ لِحَیٍّوَلا حَیٌّ عَلَی الدُّنْیا بِباقِ
اِنْطِلاق: رفتن. و تَشْمِیر: فراهم گرفتن جامه. و السّاق: ساقُ القَدَمِ.
میفرماید:میبینم دنیا را که زود آگاهی میدهد به رفتن، در حالی که فراهم گیرندهٔ جامه است بر قدم و ساق. پس نه دنیا پاینده است برای زندهای و نه زندهای بر دنیا پاینده است. «شارح»
اسباب جهان هیچ نخواهد ماندندر طبع تو جز پیچ نخواهد ماندن
هرچند که جاه و مال بیحدّ داریدر دست تو از گیچ نخواهد ماندن