سَمِعْتکَ تَبْنِی مَسْجِداً مِنْ جِبایَةٍوَ أَنْتَ بِحَمْدِ اللّهِ غَیْرُ مَوَفَّقِ
کَمُطْعِمَةِ الرُّمّانِ مِمّا زَنَتْ بِهِجَرَتْ مَثَلاً لِلْخائِنِ المُتَصَدِّقِ
فَقالَ لَها أَهْلُ البَصِیرَةِ وَالتُّقَیٰلَکِ الوَیْلُ لا تَزْنَیْ وَلا تَتَصَدَّقِی
جِبایَة: گرد کردن خراج. و رُمّان: انار. و الزَّنا: وطءُ المرإةِ من غیرِ عقدٍ شرعیّ. و تَصَدُّق: صدقه دادن. و در بعضی نسخ بجای مصراع ثالث: «کَمُنْفِقَةِ الأَمْوالِ مِنْ کَسْبِ فَرْجِها»، و مصراع رابع و خامس نیست؛ والفَرْج: ما بینَ الرِّجلَیْنِ، و کُنِیَ به عن السّوأةِ و کُثر حّتیٰ صارَ کالصَّریحِ فیه.
میفرماید: شنیدم که تو بنا میکنی مسجدی از مال خراج و تو به حمد خدا ناموفقی. و چون زن اطعام کنندهٔ انار از آنچه زنا کرد به آن که روان شد داستانی مر دزد صدقه کننده را. پس گفت مرو را اهل بینش و تقویٰ: مر ترا وای! زنا مکن و صدقه مده. «شارح»
تا چند ز سیم خلق بربندی طرفوانگاه بغیر حقّ کنی آن را صرف
مسجد که تو از حرام سازی باشدمانند منارهای که سازند ز برف