أُشْدُدْ حَیازِ یِمکَ لِلْمَوْتِفَإِنَّ المَوْتَ لاقِیکا
وَلا تَجْزَعْ مِنّ المَوْتِإِذا حَلَّ بِوادِیکا
فَإِنَّ الدِّرْعَ وَالبَیْضَةَیَوْمَ الرَّوْعِ یَکْفِیکا
کَما أَضْحَکَکَ الدَّهْرُکَذاکَ الدَّهْرُ یُبْکِیکا
فَقَدْ أَعْرِفُ أَقْواماً وَ إِنْ کانُوا صَعالِیکا
مَسارِیعُ إِلَی النَّجْدَةِلِلْـغَیِّ مَـتارِیکـا
حَیْزُوم: گرداگرد سینه. و وادِی: رودخانه و أضْحاک: خندانیدن. و إبْکاء: گریانیدن. و مَسارِیع و مَتارِیک: جمع مِسْراع و مِتْراک.
میفرماید: سخت کن گرداگردهای سینه را برای مرگ؛ چه به درستی که مرگ رسنده است به تو. و جزع مکن از مرگ، چون فرو آید به رودخانهٔ تو؛ چه به درستی که زره و خود در روز ترس بس است ترا. چنانچه خندانید ترا روزگار، همچنین روزگار میگریاند ترا. پس به حقیقت میشناسم قومها را – و اگر چه هستند درویشان – که شتاب کنندگانند به شجاعت مر گمراهی را تارکانند. «شارح»
اندیشه ز روز مرگ باید کردنهر چیز که هست ترک باید کردن
از بهر سرای آخرت در همه عمرپیوسته یراق و برگ باید کردن
حکایت
قال ابن أعثم: «جاءَ علیٌّ فی صبحِ شهادتهِ إلیٰ بابِ دارِه، ففتحَهْ لیخرجَ فتعلَّق البابُ بمیزرِه فجعل یشدّ میزرَه و هو یقولُ هذه الأبیات.»